تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - خاطرات سفر به فنلاند قسمت چهارم 2008
پس از اونهمه مشقت ومصیبت به هر حال سوار شدم وهواپیما آسمان شب زده تهران را به مقصد فرانکفورت ترک کرد .نمیدونم چقدر خوابیدم وقتی بیدار شدم که داشتن غذا سرو میکردن ...یه مانیتور هم روبروی ما
 از بالا باز شده بوده که مرتب مسیر حرکت ارتفاع سرعت ودما وفشار بیرون رو گزارش میکرد و هر از گاهی فیلمی نمیدونم تبلیغی چیزی پخش میکرد ...من خیلی بهش توجه نمیکردم وبعدار خوردن یه غذای گرم با نوشیدنی دوباره به خواب رفتم وپس از مدتی با نور نافذ خورشید از اونور ابرها که مستقیم از پنجره هواپیما به داخل میتابید بیدار شدم

! ! !

حدود ساعت 7:00 صبح بود که به فرانکفورت رسیدیم وبا توجه به اینکه کانکت پرواز بعدی 7:30بود با عجله هرچه تمام مسیر را تا رسیدن به گیت کنترل ویزا وپاسپورت ودر واقع ورود به منطقه شنگن طی میکردیم من به دنبال حامد پله هارا تند وتند بالا وپایین میرفتم حامد زیاد این مسیر رو اومده بود وبقولی بلد راه بود عظمت وپیچیدگی فرودگاه فرانکفورت بقدری منو گرفته بود که با خودم گفتم اگه حامد باهام نبود قطعا اینجا هم به مشکل میخوردم وبا خودم گفتم اگه قرار شد یه بار دیگه بیام مسافرت اروپا قطعا از فرانکفورت نخواهم اومد ! ! خلاصه تو صف ایستادیم تا نوبتمون بشه حامد گفت تو جلو برو که اگه گیر کردی من رفع ورجوع کنم نوبت منکه شد یه خانوم کوتاه قد موبلوند با لهجه آلمانی پرسید How long are you going to stay here ? با صدایی لزران گفتم for a few minutes ! ! !وبعدداشتم می گفتم داریم میریم فنلاند که حامد در ادامه حرفم گفت ما باهمیم وتا یک ربع دیگه میریم هلسینکی وبعد خانومه بلیتمو چک کرد ویه مهر زد روی ویزام و من رد شدم تا حامد بیاد ......از اون گیت که گذشتیم رفتیم تا بردینگ من تا هلسینکی رو بگیریم وبعداز گذشتن از گیت امنیتی بعدی که نمیدونم چرا ماها رو به اون شکل بازرسی کردن از کفش بگیر تا فرق سر به اضافه تفتیش بدنی!! حامد  گفت سابقه نداشته اینطوری  بگردن احتمالا دیشب یه اتفاقات سیاسی افتاده  وبه تلافی اون تدابیر امنیتی شدید تر شده به هر حال از اونجا هم ردشدیم و سوار هواپیما شدیم ....

فرودگاه فرانکفورت

ساعت 7:30 دقیقه صبح .... هنوز هواپیما نپریده .... طبق گفته حامد 2ساعت ونیم تا هلسینکی زمان پرواز بود....هواپیما به آرامی حرکت و پس از اوج گرفتن از روی باند نسبتا خیس فرودگاه فرانکفورت اونقدر بالا میرفت که همه چیز روی زمین کوچیک و کوچیکتر میشد ....

از بالا رودخانه ای که از میان شهر فرانکفورت عبور میکرد نظرم را جلب کرد .....

به حامد گفتم رود راین همینه ؟ اوهم   با حالت شک وتردید گفت : بله دیگه ! ! ! که صد البته اشتباه گفت ...بعد از مدتی فهمیدم رود راین توی کلن هست واین برادرش ماین هست که از فرانکفورت میگذره که البته اینو تو سفر بعدی با تمام وجودم حس کردم وازش خاطرات شیرینی دارم .....اون مسیر روهم بعداز خوردن یه صبحانه تو هواپیما تا هلسینکی خوابیدیم

.....وقتی بیدار شدیم دیگه رسیده بودیم هوای فرودگاه هلسینکی وانتا بارونی بود وباد شدیدی میوزید از پنجره بیرونو که نگاه میکردم انگار شلنگ آب گرفته بودن از هوا میپاشیدن....... کارگران تخلیه بار هواپیما بدون اهمیت به وضعیت هوا وبدون کوچکترین مشکلی مشغول تخلیه بار به ماشینهای مخصوص بودن

فرودگاه هلسینکی وانتا

فرودگاه هلسینکی وانتا

....وارد سالن شدیم ورفتم بسمت Belt انتقال بار مسافران ، در چند دقیقه اول حامد ساکشو پیدا کرد ومنتظر چمدان  من شدیم !!! اینم یه درد سر دیگه ! ! ! هرچی منتظر شدیم خبری از بار من نبود وچند دقیقه بعد تابلو ها اعلام کردن بار پرواز بعدی درحال بارگیری روی بلتهاست این یعنی چمدان من گم شده ! ! !  و یا هنوز از ایران یا آلمان به هلسینکی نرسیده ..دیگه از پیداشدن بار نا امید شدیم ورفتیم به قسمت baggage واشیا گم شده ...حامد موضوع را گفت اونا هم با چک کردن برچسب بار وکنترل سیستم ،گفتن این فرم رو پرکنید و بعد از پر کردن ، این کارتو دادن  ( عکس زیر) 

روی کارت

پشت کارت

وعذرخواهی بدلیل مشکل بوجود آمده وتلاش در کمک رسانی

وگفتن چمدان به آدرس هتل براتون ارسال میشه ....نفس راحتی کشیدم که خدارا شکر ساکم گم نشده......ساعت حدود 10:45 دقیقه بود بسمت خروجی سالن رفتیم ودر انتها با مردی که با پلاکارت منتظر مابود از سالن خارج وسوار ماشین که یه ون مشکی رنگ  بود شدیم وبسمت تامپره Tampere حرکت کردیم تا اونجا حدود 1 ساعت و پنجاه دقیقه طی مسیر کردیم ودراین مدت هم  باز میخوابیدیم وبیدار میشدیم....هراز گاهی که بیرون رو نگاه میکردم مناظر سر سبز وگاها دریاچه ها وکوهای بسیار زیبا از جلوی چشمانم بمانند تابلوهای نقاشی عبور میکردن بعضی از جاها هوا آفتابی میشد ،بعضی جاها بارونی یعضی وقتها مه آلود بود ودید راننده واقعا کم میشد ...جاده مسیر بکنواخت اتوبانی نداشت وپیچهای ملایمی ماشین را به چپ وراست هدایت میکرد  .... بعضی جاها کنار جاده کارخانه ها وشرکتهای صنعتی دیده میشدند با ظاهری بسیار قشنگ رنگ آمیزی های منحصر بفرد  وسبک ساخت ومعماری خاص اروپا که بندرت درایران میشد نمونش را دید  ...

جادهای منتهی به تامپره

                        

یک نکته جالب که خیلی نظرم را جلب کرد این بود که همه ماشینهایکه از لاین مخالف میامدن چراغهاشون بطور کامل روشن بود که وقتی از راننده پرسیدم گفت این جزو قوانین راهنمایی ورانندگی در فنلانده ودر اغلب جاهای اروپا هم همینه که دلیلش را طولانی بودن روز ویا شب در برخی فصول سال اعلام کرد واینکه در بعضی مناطق مه صبحگاهی ویا عصر اینقدر زیاده که باید اینطور باشه ........

ساعت 1:20 دقیقه بود که رسیدیم به هتل ...هتل کومولوس  HOTEL CUMULUS KOSKIKATU...هتلی بسیار تمیز وشیک با امکانات بالا وتدابیر امنیتی منحصر بفرد ............

هتل کومولوس

هتل کومولوس

نمایی از هتل کومولوس در ساعت 9 شب وهوای آفتابی شهر تامپره !


ادامه دارد ......


تاریخ : دوشنبه 3 آذر 1393 | 08:03 بعد از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.