تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - باز هم پاریس و باز پاریس . . . 2016 قسمت آخر
در قسمت قبل تا اونجا گفتم که دیگه اسم ایستگاهها با نقشه مطابقت نداشت وظاهرا داشتم به قسمت دیگری از شهر میرفتم که نه دیده بودم ونه میدونستم کجاست...دلهره واظطراب کم کم داشت بر وجودم غالب میشد ، نمیدونم چرا...با اینکه شناخت
کاملی از پاریس واطرافش داشتم ولی نگرانیم لحظه به لحظه بیشتر میشد ، سومین ایستگاه هم رد شدیم و مطمئن شدم که دارم مسیر را اشتباه میرم .قطار برون شهری پاریس یا همون SNCF خیلی پیچیدست ...بعد از چندایستگاه  ، مسیر قطار به قسمت دیگری از شهر منتهی میشه وباید قطار عوض کنی و من چون اولین باری بود که به این صورت از قطار برون شهری استفاده میکردم از این نکته غافل شدم ....البته نقشه ای هم که داشتم نقشه کاملی نبود واین یکی از مهمترین دلایل انحراف از مسیر بود ....دیگه طاقت نیاوردم وایستگاه بعدی پیاده شدم .....وای خدای من اینجا کجاست دیگه ؟ سرتو میچرخوندی گم میشدی ...به سمت نامعلومی حرکت میکردم که فقط یه نقشه کامل پیدا کنم ....نمیدونم چقدر طول کشید ولی مثل آدمای گنگ ومبهوت فقط به اینور واونور میرفتم تا یک نقطه اتکا در نقشه پیدا کنم .... از هرکس هم میپرسیدم یا بلد نبود و یا فرانسوی جواب میداد ......دست آخر از خانوم سی وچند ساله ای که چهره خندان ومثبتی داشت پرسیدم : " ببخشید میخوام برم سن لزر ممکنه راهنماییم کنید؟ "خدارا شکر انگلیسی خوب بلد بود وشروع کرد به توضیح دادن وبعد گفت اینجوری نمیشه باید خودم باهات بیام ، گفتم نه شما مسیر را بگید من خودم میرم اگر Gare du Nord گغ دو نوغد راحت تره از اونجا هم میتونم برم ....گفت باشه پس باهم میریم ....در طی مسیر پرسید اهل کجایی و پاریس چکار میکنی ...من هم توضیح دادم که ایرانیم و برای نمایشگاه خودرو اومدم پاریس ...بعد که فهمید ایرانیم کلی شگفت زده شد وگفت من یکبار ایران آمدم ورفتم شیراز ، اصفهان....تهران ...ایرانیها خیلی مهربون ومهمون نوازند وخلاصه ظاهرا از سفرش به ایران خیلی راضی بود  ....به ایستگاه مربوطه که اصلا یادم نیست اسمش  چی بود رسیدیم ...واقعا تا میتونید خوبی کنید  خوبی هیچ وقت گم نمیشه ......انگار از آسمون اومدم زمین ....شاید اگر این خانوم کمکم نمیکرد ، کلی وقت باید سرگردون میشدم ....به هر حال بعد از راهنمایی مجدد اون خانوم خداحافظی کردم وظاهرا این بنده خدا باید دوباره این مسیر را برمیگشت تا به مسیر اصلی خودش ادامه بده .... مجدد ایستگاهها رو یکی یکی چک میکردم تا به گغ دو نوغد برسم ...خدارا شکر انگار همه چی درست بود ......
به هتل رسیدم وسراسیمه کاری که با رسپشن هتل داشتم انجام دادم  و سریع به مهرداد اطلاع دادم : " الان ساعت 7:00 ومن تازه رسیدم هتل نیایید پاریس تا من برگردم ...من ساعت 8:30 میرسم پوم پتی " وقتی مطمئن شدم که مهرداد پیام را دیده وبقول خومون دوتا تیک خوندن پیام را دیدم لباس رسمی پوشیدم وسریعا با مترو رفتم گغ دو نوغد  ....ایستگاه  R.E.R و SNCF واقعا گیج کننده ست ..چند خط مترو A B C D E F G H I J ... تازه هرکدوم 1 2 3 4 5 هم داره .... وای خدا کدومو باید سوار شم ؟ از مسئولان مترو میپرسیدم ...هرکی یه خطو ادرس میداد ....خود سالن مترو که فاجعه بود چند طبقه پیچ در پیچ ...امیدوارم هیچ وقت مسیرتون به اونجا نیافته ....واقعا آدم دیونه وگیج میشه .....واقعا الان یادم نمیاد کدوم خط را سوار شدم ...ولی یادمه ایستگاه  Ermont Eaubonne پیاده شدم ودوباره خط عوض کردم ایستگاه SNCF سوار قطار دیگری شدم وایستگاه Vaimodois پیاده شدم ودوباره قطار عوض کردم ایستگاه Pont-Petit پیاده شدم ......


نقشه مسیر بسمت پوم پتی در مترو




ایستگاه پوم پتی ساعت 8:30 شب ! !

وقتی از قطار پیاده شدم به خیال اینکه الان مهرداد منتظرمه به پایین همون پل زیر گذر ماشین رو رفتم وکنار خیابان ایستادم ، خبری از مهرداد نبود ...هوا کاملا تاریک شده بود ونسیم پاییزی پاریس سرد و سرمای آن تقریبا به همه وجود آدم نفوذ میکرد طوریکه بخار نفس در فضا کاملا دیده میشد ! ! ...اینکار را چند بار انجام دادم تا به سرمای هوا مطمئن شوم ! ! ! ....مثل بعد از ظهر ، زنده بشری تو این ایستگاه نبود ...هر از گاهی یه ماشینی رد میشد ومنو ورانداز میکرد و میرفت تا 9:00 همینطور چپ وراست قدم میزدم  ولی خبری از مهرداد نبود ..... عجب مگه میشه ؟ قول داده بود که منتظر میمونه .... بگذریم ...دیگه دست به جیب شدم وموبایل را با سیم کارت ایران فعال کردم ...زنگ زدم به مهرداد ...بله انگار فقط من بودم که به حرفم ارزش قائل شدم وبرگشتم ..آقا با دوستش رفته بودند پاریس وفکر کردند که من میام خونه زندایی برای شام ! ! ! این قسمتش یکم فامیلی خصوصیه دیگه توضیح نمیدم !!! خلاصه ساعت 10:00 پسر مهرداد با نامزدش آمدند دنبال من ، دقیقا زیر همون زیرگذر ....منکه بشدت عصبانی بودم ، سعی میکردم خودمو آروم نشون بدم ...جواب سلام شون را یکم سر سنگین دادم  تا متوجه بشه ...نامزد مهیار فرانسوی ولی پدرش ایرانی بود و یکم فارسی بلد بود صحبت کنه ....داستان را برای مهیار گفتم ...وحشت کرد ..گفت منکه 25 سالمه واز اول عمرم تو پاریس بودم جرات ندارم این مسیر ها را بیام چون مطمنا قاتی میکنم ....باز دم شما گرم این مسیر را رفتی وبرگشتی ...به خونه مهرداد رسیدیم وگفت شام بخور بریم خونه مامان ! ! گفت مامان ساعت 9:00 رستوران میز رزرو کرده بود وشما دیر رسیدی ورزرو کنسل شده ....فقط دوقاشق از غذا خوردم ویک قلوپ  آب ....گفتم بریم خونه زندایی ....باتفاق رفتیم خونه زندایی برای احوال پپرسی واینا ....من فردا عازم ایران بودم وبد بود تا اینجا بیام و نبینمش آخه سن وسالی ازش گذشته بود و بقول معروف مسن بود و متوقع   ....خونه زندایی دقیقا مشرف به همون شصت معروف پشت لدفانس هست. که به Giant Thumb ِ..یا بقول فرانسویها  le pouce معروفه ...


Giant Thumb  عکس از اینترنت
بعد از دیدن زندایی که تقریبا نیم ساعت طول کشید خداحافظی کردیم به مهرداد گفتم منو برسون کنار ایستگاه مترو ، خودم میرم پاریس ...گفت ناراحتی ؟ با سردی گفتم دیگه فرقی نمیکنه ...گفت بخدا ناصر گفت فامیلتون گفته میام خونه مهرداد ...با نگاه تندی گفتم از هتل بهت پیام دادم نیایید پاریس ، میام همون جا  ... پیام را هم خونده بودی ...خلاصه کلی حرف زد ودلیل وبرهان ....دیگه جوابشو ندادم تا ایستگاه مترو ......خداحافظی سردی کردم و سریع رفتم تو ایستگاه .....و او هم دنبالم امد که مثلا از دلم در بیاره ..... باور کنید اینقدر ناراحت بودم ، اینقدر ناراحت بودم که دلم میخواست گریه کنم اما غروم اجازه نمیداد ...واقعا خیلی سخت بود شاید قلم نتونه اون دلهره ها ، اون ترس ونگرانیها ، اون سردرگمیها وتند تند زدن قلب را در اون شرایط بیان کنه ولی خداییش اذیت شدم ....گفت فردا صبح منتظرم باش ببرمت فرودگاه ...گفتم ممنون خودم میرم ...اصرار اصرار که نرو خودم میبرمت ....گفتم باشه و سوار قطار که در آستانه حرکت بود شدم و رفتم بسمت هتل ....وارد اتام شدم وشروع کردم به جمع کردن وسایل وآماده شدن برای فردا ....غذای آماده ای که از ایران آورده بودم ( خورشت قورمه سبزی ) را گرم کردم وبعنوان شام خوردم ! ! ! ..... حدود نیمه های شب بود که خوابیدم وصبح زود باز هم به همان رستوران دخمه بریستول هتل رفتم تا صبحانه بخورم .... قرار بود مهرداد ساعت 9 بیاد منو ببره فرودگاه ... پرواز من ساعت 12:30 به مقصد رم و از رم به مقصد تهران بود ....ساعت تقریبا از 9 گذشته بود ومن چک آوت کامل انجام داده بودم ومنتظر مهرداد ! ! ! ! دیدم خبری نیست اینترنت هم نداشتم ...مجبور شدم باز یک کارت یک ساعته بخرم تا به مهرداد اطلاع بدم ....وقتی ایمو imo را باز کردم دیدم پیام اومده بود که ساعت 8 صبح تصادف کردم ودر گیر پلیس واین داستانها هستم وعکس تصادفش را هم فرستاده بود .... این یعنی خودت برو فرودگاه ...ای داد بر من بازهم اعتماد داره کار دستم میده .....سریعا به رسپشن هتل گفتم برام تاکسی بگیرید برم فرودگاه .... متاسفانه اون روز  نمیدونم به چه دلیلی کل مترو پاریس وتاکسیرانی اعتصاب کرده بودند ...به هر جایی زنگ میزد تاکسی نبود ...این موضوع تا ساعت 10:00 طول کشید ! ! ! خلاصه به هر ترتیبی بود یک تاکسی پیدا کرد وگفت میگه نرخش 50 درصد بیشتره ...گفتم جهنم بگو بیاد ...یک ربع بعد یک تاکسی تویوتا از این هیبریدیها  آمد جلوی هتل و هتل را به مقصد فرودگاه ترک کردم ....راننده یک مرد میانسال شرق آسیایی بود ....فس فس رانندگی میکرد ...خیابانها هم تقریبا شلوغ بود ... تو اتوبان که سرعت مجاز 100 تا بود بیشتر از 80 نمیرفت .... پرسیدم تا فرودگاه چقدر مونده ....گفت 50 دقیقه ....خلاصه بعد از همین مقدار زمان به فرودگاه رسیدیم و من خیلی سریع کارهای تحویل بار واخذ کارت پرواز را انجام دادم ....متاسفانه  بدلیل وجود یک دستگاه دریل برقی که مهرداد بهم هدیه داده بود ، اضافه بار داشتم  و باید بخشی از بارم را دور میریختم ....حدود سه چهار کیلو از وسایلم که یه مقدارش غذا های آماده و خوردنیهایی بود که از ایران آورده بودم را به اضافه کوله پشتیم ویه مقدار خرت وپرت دیگه را ریختم دور ! ! ! خیلی دلم برای وسایلم سوخت که دور ریختم ...ولی ارزش 150یورو جریمه را داشت ..... دوباره بارم را بردم برای تحویل  جالبه ایندفعه 3 کیلو هم از حد مجاز کمتر بود بارم را تحویل دادم و کارت پرواز را گرفتم و سریعا رفتم برای پیدا کردن گیت پرواز این بار هم باز دقیقه 90 به پرواز رسیم ....


کارت پرواز از پاریس تا رُم



کارت پرواز از رُم تا تهران

سوار هواپیما شدم  وهواپیما پس از طی مسیر ی نسبتا طولانی و چند دور گردش در باند فرودگاه ، راس ساعت 12:45 پاریس را به مقصد رم ترک کرد...
چند عکس از لحظه پرواز ونمایی از هواپیمای مافوق صوت کنکورد در فرودگاه




نمایی از هواپیمای کنکورد که بصورت نمادین در فرودگاه شارل دوگل  قرار دارد البته فاصله ما تا این نماد زیاد بود و شیشه های هواپیما هم کثیف ! !



عکس واضح تر از ویکی مدیا



!  ! !
هواپیمای کنکورد  قادر به پرواز در سرعت‌های مافوق صوت بود. موتورهای این هواپیما بسیار قدرتمند ولی مصرف سوخت بالایی داشتند. بال‌های کنکورد مثلثی بودند و تنها رقیب آن، هواپیمای توپولف-۱۴۴ بود که در ظاهر بسیار به هواپیمای کنکورد شبیه‌است. کنکورد در سال ۱۹۷۷ بیست و سه میلیون پوند انگلستان قیمت داشت. این هواپیما برای اولین بار در دوم مارس ۱۹۶۹ به پرواز در آمد و در ۲۱ ژانویه ۱۹۷۶ رسماً آغاز به کار کرد و بعد از حادثه سقوطی که در ۲۵ ژوئیه سال ۲۰۰۰ در پاریس رخ داد و تمام سرنشینان این هواپیما کشته شدند، متخصصین، متوجه نقص در طراحی موتور این هواپیما شدند که رفع عیب آن از نظر اقتصادی مقرون به صرفه نبود و در نتیجه در بیست و چهارم اکتبر ۲۰۰۳ آخرین پرواز این هواپیما انجام شد.به این ترتیب فعالیت هواپیمای کنکورد در سال ۲۰۰۳ کاملاً متوقف شد و مدل‌های تولید شده، اکنون در اختیار موزه‌های هوایی در جهان هستند.( ویکی پدیا)

*  *  *
بعد از حدود  2 ساعت پرواز به فرودگاه فیومینچینو یا همون لئوناردو داوینچی رم رسیدیم ...وبعد از خروج از هواپیما در داخل سالن از روی تابلو های راهنمای پروازها ، گیت پرواز را پیدا کردم ...گیت G3 ....


تابلو راهنمای پروازها .... تهران ساعت  17:30

از روی تابلو های راهنما مسیر رسیدن به گیت G3 را دنبال میکردم و همینطور از این سالن به اون سالن میرفتم ....این فرودگاه هم بسیار فرودگاه بزرگیه ....از سالنی که من توش بودم باید با قطار میرفتم به گیت G3 قطاری که مسیر حرکتش دیقیقا داخل سالن بود ...وقتی مقابلش می ایستی قکر نمیکنی قطاره ...وقتی حرکت میکنه تازه میفهمی ... در واقع مثل دیواری که دو تا در اتوماتیک داره ودقیقا مقابل دربهای قطار باز میشه ! ! به همین دلیل متوجه قطار نمیشی ...یعنی اصلا ریل ها را نمیبینی! ! ! اینجا هم باید خیلی دقت کنید مسیر را اشتباه به ترمینال دیگر فرودگاه نرید ....خلاصه به سالن مورد نظر وگیت G3 رسیدم ....



گیت G3


اطلاعات گیت G3 و مانیتور نشاندهنده شماره پرواز و مقصد تهران

wi fi rome

اسکرین شات صفحه لاگین به اینترنت فرودگاه رم

تا زمان پرواز هنوز وقت زیادی بود ومن هم از اینترنت فرودگاه استفاده میکردم بیش از 20 بار مهرداد تماس گرفت وبدلیل ناراحتی زیاد جواب ندادم ...چندتا پیام داد که موضوع دیشب سوء تفاهم بوده ... جوابی ندادم ..... چند تا تماس با خانواده گرفتم واومدنم را اطلاع دادم ، دیگه باید میرفتم تو صف وسوار هواپیما میشدم ....پس از کنترل پاسپورت و کارت پرواز سوار هواپیما شدم ....


در حال آماده شدن برای پرواز بسوی وطن

هواپیما پس از چرخی در باند پرواز ، فرودگاه رم را در یک بعد از ظهر آفتابی ولی سرد  بسوی تهران  ترک کرد و ساعت حدود 1 نیمه شب رسیدیم تهران..... پس از کنترل وبازرسی بدلیل همون دریل برقی که در بارم بود ، نیم ساعتی درگمرک فرودگاه معطل شدم که خوشبختانه بدون درد سر موضوع حل شد واین سفر هم با همه فراز و نشیبهایی که داشت به پایان رسید .....




تاریخ : چهارشنبه 17 آبان 1396 | 01:31 بعد از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.