تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - باز هم پاریس و باز پاریس . . . 2016 قسمت ششم
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
به میدان جمهوری رفتم..... همانند شب قبل گروههای کنسرت خیابانی و موسیقی محلی در حال نواختن بودند ....تصمیم گرفتم بروم برج ایفل ومجدد شب ایفل را از زاویه ترو کادرو  ( ر ها را غ بگذارید وفرانسوی تلفظ کنید ! ! ! ) یا همان قصر شایلوت و موزه انسان شناسی  Musée de l'Homme نظاره کنم ( بخوانید موزه دو لوم ) ...اما با تی شرتی که بر تن داشتم احتمال این میرفت که هر آن از سوی پلیس بازداشت شوم .... البته این موضوع را متصدی الجزایری هتل گفت وبه نوعی میخواست مرا بترساند  .....! ! ! تی شرت مشکی که روی آن نوشته شده دل آرامم حسین جانم عباس ! ! !  ...



! ! !
با خطی نستعلیق ونوشته سرخ رنگ نام سالار شهیدان ....  نمیدانم چرا این لباس را در همه روزهای بعد نیز برتن داشتم ...حتی در کنار ایفل ، علیرغم مامورین امنیتی بسیار فراوان که هر آن احتمال میرفت بابت این پوشش بعنوان ت ر و  ر ی س ت  مورد اتهام قرار بگیرم .... امشب شب تاسوعا بود وبی قراری دلم برای همین موضوع بود ...دوست داشتم به یکی از هیات های عزاداری شیعیان در پاریس بروم ...حتی آدرس مرکز اسلامی الزهرا را نیز از متصدی هتل گرفتم ولی با توصیفاتیکه از ایشان شنیدم ، خطر حملاتی  ت  ر و ر ر ی س ت ی محتمل بود وبه همین دلیل از رفتن به آنجا صرفنظر کردم ...علیرغم میل باطنی ام ! ! !به هرترتیب با همان پوشش بسمت برج ایفل راهی شدم واقعیتش بدلیل راه رفتن زیاد در نمایشگاه وسرپا ایستادن مستمر پاها وکمرم بشدت درد میکرد ولی مانع رفتن نشد ...فردا را تصمیم داشتم به یکی از شرکتهاییکه در نمایشگاه با آنها مذاکره کرده بودم سری بزنم ...بازدید ازاین شرکت به راحتی میسر نمیشد وقطعا هماهنگی آن در ایران مستلزم ماهها مکاتبه وانتظار دعوتنامه ومسایل دریافت ویزا بود ..پس این موقعیتیکه که حاصل شده ارزش زیادی هم برای من وهم برای شرکت داشت هرچند که من برای این کار نه پولی از شرکت میگیرم ونه امتیازی ...ولی ایده های زیادی را میتوانستم برای شرکت به ارمغان بیاورم ......قرار ما برای ساعت 10:30 صبح بود وقطعا باید زودمیخوابیدم تا بتوانم زود هم بیدار شوم ....با این حساب باز تصمیم به رفتنم بقوت خود باقی ماند ...پس از یکی دوبار خط عوض کردن به برج ایفل رسیدم اما این بار از ایستگاه ترو کادرو نه از بیر حکیم ....




ایستگاه مترو تروکادرو



راهنمای مسیر بسمت برج ایفل ...البته عکس مربوط به فردای آن شب است !

از ایستگاه خارج شدم ..... از همان دوربرج سراسر غرق نور ایفل مجذوبت میکرد .... زیبا وجذاب .....ساعتی را در همان نقطه فقط نشستم وگهگاهی چند قدم میزدم و یکی دو پله پایین میرفتم .....شب ایفل نیز برای خودش غوغایی دارد ....دستفروشان خیابانی با نمادهای ایفل در سایزهای مختلف ...وبعضا با چراغهای چشمک زن ....توریستهای مشتاق در حال عکاسی با تیپها وژستهای مختلف ....واقعا قابل توصیف نیست ...باید رفت ودید



ایفل در شب از نمای موزه انسان شناسی Trocadéro



همان ! !



بساط دستفروشان خیابانی



همان
حدودا یکساعتی را دراین مکان بودم و باز از همان مسیر ی که آمده بودم به هتل برگشتم ...کسی هم بابت لباسم بازخواستم  نکرد ...وارد اتاق شدم ... شب همچنان سرد وفضای داخل اتاق هم سردتر از بیرون ! !چاره ای نبود بازهم سویشرت به تن وکلاه بسر و با پتو و روتختی آماده خوابیدن شدم ، صبح زود بازهم به آن صبحانه خوری دخمه روز قبل در بریستول هتل رفتم و همان صبحانه فقیرانه روز قبل را با اکراه و بی میلی فراوان صرف کردم علیرغم سردی هوا مجبور بودم دوش بگیرم ...بهر حال من بعنوان نماینده یک شرکت بزرگ خودروسازی ویک نماینده از کشور ایران به آنجا میرفتم وباید همه آداب مذاکره بویژه ظاهر مناسب را رعایت میکردم ..حالا چه هوا سرد چه گرم .....شرکت مورد نظر تقریبا 20 کیلومتر بیرون پاریس بود ومن شب قبل تمامی مسیر را کنترل کرده بودم باید ابتدا با مترو خط یک به محله لَدِفانس La Défense وبعد با اتوبوس به آنجا میرفتم



محله لَدِفانس La Défense



مرکز خرید Cnit در لدفانس

 با اینکه مسیر کمی پیچیده بود اول تصمیم گرفتم با تاکسی برم ولی بعد از چند بار زیر و رو کردن نقشه های اتوبوس و مترو نهایتا تصمیم گرفتم خط به خط وبا مترو واتوبوس بروم که خوشبختانه یکساعت زودتر از موعد هم به آنجا رسیدم ....



تابلو راهنمای مسیر شرکت فورشیا



ورودی شرکت فورشیا



همان

هوای اول صبح پاریس کاملا ابری وسرد بود بطوریکه سردی هوا بدون پوشش مناسب کاملا حس میشد ....بعد از حدود یکساعت وکمی پیاده روی به شرکت مربوطه رسیدم وبعد ازطی تشریفات ورود در قسمت کنترل ورودی یا همان حراست سازمانی خودمون ، با معرفی خودم و ارائه مدارک هویتی و مشخصات شخص ملاقات شونده ( آقای Ansel ) بعد از حدود ده دقیقه ای هماهنگی لازم جهت ورود به شرکت مهیا شد .....وبه دفتر کار ایشان رفتم...ظاهرا جلسه رسمی تر از آنی بود که فکر میکردم ...در ابتدا آقای آنسل از وقت شناسی وحضور بموقع من در شرکت ، ابراز خرسندی نمودند وگفتند اولین نشانه یک بیزینس خوب وقت شناسی و تعهد به زمان است ......خیلی مختصر ومفید ابتدا خودم را معرفی کردم ودر مورد فعالیت شرکت توضیح دادم که البته خیلی نیاز به توضیح بیشتر نبود چون انها بطور کامل با شرکت ما آشنا بودند ...سپس کمی در مورد شرح فعالیتهای فعلی و پروژه های جاری و آتی صحبت کردم وخانمی هم که ظاهرا دبیر جلسه بود هم صدا را ضبط میکرد وهم تند تند چیزهایی روی کاغذ مینوشت ...پس از یکی دوساعت به بخش تحقیقات وبعد یکی از خطوط تولید رفتیم ....واقعا تفاوت تکنولوژی وفرهنگ کاری ما با اروپا از زمین تا آسمان است وما راه زیادی برای رسیدن به آنها داریم که منهای مسائل تکنولوژیکی ، فرهنگ کاریست که باید بسیار به آن توجه کرد ...کارگران خط واپراتورها با دل وجان کار میکردند و همانند جان ومال خودشان از وسایل وتجهیزات مراقبت میکردند ....بعد از این جلسه وبازدید بسیار پر بار که برای من بسیار بسیار جالب و آموزنده بود با ایشان وسایر همکارانشان خداحافظی کردم وعلیرغم دعوت ایشان به صرف نهار، ترجیح دادم نهار را تنها و بیرون از شرکت بخورم هر دو طرف امیدوار بودیم تا گام بزرگی برای یک معامله تجاری در قالب تبادل دانش فنی و تکنولوژی بین دوشرکت برداشته باشیم ....که امیدوارم اینطور بشود ....بعداز خروج از شرکت وطی چند ده متر به یک رستوران فست فود حلال رسیدم ......اکثر قریب به اتفاق رستورانهای حلال متصدیان عرب زبان کشورهای تونس -مراکش -الجزایر هستند وتنها رستورانهای ترک هستند که کلا همه چیزشان ترکی ست ...از نوع غذا ها بگیر تا خدمه رستوران ...بعد از صرف نهار کمی پیاده مسیر برگشت را قدم زدم واز چند تا فروشگاه ابزارهای صنعتی بازدید کردم ...قصد خرید چندتا ابزار را داشتم که متصدی فروشگاه گفت فقط به شرکتها ابزار میفروشند وبرای خرید شخصی باید به شعبات دیگر در پاریس مراجعه کنم ....دقایقی را در ایستگاه منتظر ورود اتوبوس شدم اما نه بلیط داشتم نه پول خرد...بلیت را میتوانید از خود راننده اتوبوس خریداری کنید یادتان باشد اتوبوسها 50 یورو یی را خرد نمیکنند ...کل سکه های ته جیبم را شمردم 1.6 یورو بیشتر نبود با خودم گفتم شاید مرام ایرانی داشته باشند و 40 سنت را بی خیال شوند ، اما امان از این فرانسویهای خسیس ! ! اتوبوس به ایستگاه رسید و سوار شدم به راننده گفتم فقط 1.6 پول خرد دارم واسکناسهایم 50 و100 یوروییست ...خیلی مودبانه گفت متاسفم قیمت بلیت 2 یورو است ونمیتوانید سوار شوید ! ! ... عجب بی معرفتهایی هستند خدایی ..... خلاصه مجبور شدم برای یک بلیت 2 یوروی 20 یورو خرت وپرت بخرم آنهم به زحمت ...به زحمت تونستم اونجا یه فروشگاهی ، بقالی ، چیزی پیدا کنم ...جالبه معمولا 500 یورویی را اصلا قبول نمیکنن و200 یورویی را هم به بدبختی میپذیرن ...اما سر خرد کردن 50 یورو من کلی درد سر کشیدم ...میخواستم فقط در حدود 5 یورو خرید کنم اما فروشنده به کمتر از 10 20 یورو رضایت نمیداد ... آخر سر هم 20 یورو گذاشت پشت دستم .....سوار اتوبوس شدم ودوباره لدفانس پیاده شدم ...هوا خیلی بهتر شده بود آفتابی - ابری .....گرمای هوا هم لذت بخش بود ...دوباره چرخی در لدفانس زدم وچند تا عکس گرفتم ..عکسهای بالا .....وارد مرکز خرید Cnit شدم ...



مرکز خرید Cnit با حذف خودم از عکس !

به هرحال طلسم این ساختمان هلالی شکل را شکستم ....در  وبلاگ ( فرانسه ) خوانده بودم اینجا ساختمان وزارت دفاع فرانسه است ! ! ! که البته وصد البته اشتباه بود ..اینجا تنها یک مرکز خرید شیک وخاص بود ! ! وارد انجا شدم و بعد از چندین بار دور زدن در طبقات ودیدن زوایای این ساختمان ، وارد فروشگاه لوازم ورزشی خیلی بزرگی که دقیقا دست راست ورودی به مرکز بود شدم ....خیلی جالب بود همه لوازم ورزشی از بدنسازی وایروبیک شنا بگیر تا هاکی واسکی وگلف همه اورجینال و برند !....از این فروشگاه یک ساعت ورزشی خیلی زیبا برای همسرم خریدم ....گران بود ولی ارزشش را داشت 195.99 یورو ! !
ادامه دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 09:21 بعد از ظهر
Just wish to say your article is as astounding.
The clarity in your post is simply spectacular and i could assume you are an expert on this subject.
Fine with your permission allow me to grab your feed to keep updated
with forthcoming post. Thanks a million and please continue the enjoyable work.
دوشنبه 24 مهر 1396 10:37 قبل از ظهر
جالب بود
شهرام
یکشنبه 15 مرداد 1396 12:45 قبل از ظهر
Today, I went to the beachfront with my kids.
I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She
put the shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside and it pinched her ear.
She never wants to go back! LoL I know this is totally off topic
but I had to tell someone!
جمعه 13 مرداد 1396 08:25 بعد از ظهر
Thank you for any other excellent post. The place
else may just anyone get that kind of information in such an ideal
means of writing? I've a presentation next week, and I am at the
look for such information.
سه شنبه 10 مرداد 1396 03:03 بعد از ظهر
When some one searches for his required thing, thus he/she
needs to be available that in detail, therefore that thing
is maintained over here.
سه شنبه 15 فروردین 1396 09:00 قبل از ظهر
Wow, amazing blog structure! How long have you ever been blogging for?
you made blogging look easy. The full look of your website is magnificent, as smartly as the
content!
یکشنبه 13 فروردین 1396 10:09 قبل از ظهر
درود بر شهرام عزیز
سال نو بر شما و خانواده محترمتون مبارک .امیدوارم سالی سرشار از موفیت و بهروزی همراه با سفرهای ناب پیش رو داشته باشید
شهرام سلام مهتاب جان
بازهم مثل همیشه غافلگیر محبت شما شدم .من هم سال نو را خدمت شما وخانواده محترمتان تبریک عرض میکنم امیدوارم سالی سرشار از موفقیت ،سلامتی وشادکامی پیش رو داشته باشید . ازلطف شما بینهایت سپاسگزارم.
شنبه 25 دی 1395 06:51 بعد از ظهر
آقا شما عجب دل خجسته ای داریا مردم میرن اونور آب عشق وحال شما دنبال حسینیه واسه عزاداری میگشتی ؟خدابده شانس والا البته تقصیر خودت نیست . پاریس برات شده میدون آزادی هی فرت وفرت میری بایدم اینطور باشه
شهرام اونا مردم هستند و من شهرام ! ....نظر شما هم محترمه
شنبه 25 دی 1395 12:03 بعد از ظهر
درود بر شهرام عزیز
خاطرات این بخش از سفرت هم جذاب بود. ماجرای اون تیشرت مشکی و ماکت برجهای ایفل... وای از دست اون دستفروشهای سمج اگه بدونی یکی از اونا چقدر دنبال ما دوید تا تونست سی چهل تایی از اون ماکتها رو بفروشه.راستی چرا صورتتو توی عکس حذف کردی؟
شهرام سلام بر مهتاب عزیز خوب هستید ؟
حتما شما هم تجربه کردید وقتی اونطرف هستید بیشتر به عقاید مذهبی واعتقادات دینی پایبندید ....دستفروشان که نگو ...یکیشون با من غلیظ عربی سلام علیک کرد ومنم همونطور غلیظ جواب دادم و کمی هم انگلیسی بلد بود گپ چند دقیقه ای زدیم وچند تا از اون ماکتها را ازش خریدم ...... دلیل حذف صورتمو نمیدونم واقعا ...شاید عکس اصلی رو بزارم .... ...پیروز باشید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com