تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - باز هم پاریس و باز پاریس . . . 2016 قسمت چهارم
از میدان جمهوری تا ابتدای خیابان سنت دنیس را در امتداد بلوار سنت مارتین  Boulevard Saint-Martin حدود بیست دقیقه پیاده رفتم در طی این مسیر دروازه سنت مارتین وصد متر آن طرف تر آن دروازه سنت دنیس را دیدم که در طی چندین بار سفرم به پاریس این اولین باری بود که این مکان را میدیدم .... عکسهاییکه در زیر آنها تاریخ درج شده با گوشی موبایل ( ASUS ZENFONE 2 )وعکسهای بدون تاریخ که عمدتا کیفیت بهتری هم دارند را با دوربین ( SONY HX-1 )گرفتم ( جهت اطلاع ! )


دروازه سنت مارتین یا Porte Saint-Martin


دروازه سنت دنیس Porte Saint-Denis  بخوانید پو غتو سن دنی ! !
به محض رسیدن به دروازه سنت دنیس و ورود به خیابان همه چیز در مورد این مکان دستگیرم شد ... در ابتدای خیابان فاحشه های خیابانی وزنان روسپی با پوشش و آرایشی بسیار مشخص در انتظار مشتریان خود بودند ..... عجب ! ! ! پس شهرت این خیابان به همین دلیل است ...کافی بود تنها چند ثانیه به یکی از انها خیره شوی تا خودش برای صحبت پیشقدم شود ...البته این خیابان بسیار خطرناک وبرای افرادیکه شناخت کافی از این مکان ندارند میتواند مخاطرات زیادی بهمراه داشته باشد ...همراه داشتن پول زیاد ، اشیاء قیمتی ، زیورالات گرانقیمت وحتی گوشی موبایل گرانقیمت میتواند برایتان درد سر آفرین باشد ... این نکته را جدی عرض میکنم اگر از جثه واندام ظریف ونحیف برخوردار هستید ترجیحا وارد این خیابان نشوید .این موضوع را یکی از همین زنان خیابانی برایم گفت ....در حال عکاسی بودم که جلو امد ودر مورد قیمت ودیگر مسائل صحبت کرد ! ! وگفت اگر  مردان زورگیر ویا هواداران این روسپی ها زورشان به شما برسد از خجالتتان در می آیند ! ! !... گفتم خوشبختانه زورشان نمیرسد ....در ضمن من اهلش نیستم وصرفا برای کنجکاوی اومدم تو این خیابون ...توریستم ...و او هم همه هشدارهای لازم را برایم توضیح داد ودر آخر نیز پیشنهاد خودش را با تخفیف ویژه اعلام کرد ....! ! !  خیلی جالب است نرخهای این زنان خیابانی  را بدانید : 5 یورو فقط برای معاشقه در پستوی کوچه ها ودور از انظار مردم ....50یورو برای یکساعت با شما بودن اما در مکان شما ...البته کلوپهای s . e . x نیز که در این خیابان به وفور وجود دارند نیز تقریبا همین قیمتها را دارند ...یکی از این کلوپها یکساعت  s. .e. . x  ماساژ با هپی اندینگ Happy Ending  را از 80 تا 120 یورو به شما قیمت میدهند ...این اطلاعات را صرفا از باب کنجکاوی ...فضولی ...یا هرچی که اسمش را بزارید گرفتم ...شاید باورتان نشود ولی نمیدانم چرا از این آدمها بشدت احساس پیسی داشتم ....حتی جنس پوستشان هم تهوع آور بود چه رسد به مقاربت ! ! بوی خاصی میدهند .... تا دقایقی پس از صحبت با آن زن روسپی وآن زن متصدی کلوپ که به جرات میتوان گفت هر مردی نمیتوانست در مقابلش خویشتن داری کند ، آن بو در مشامم بود ...وآزارم میداد ... بشدت گرسنه بودم ولی از تداعی این بو در مشامم و آمیخته شدنش با بوی غذا حالت تهوع بهم دست میداد .... هشدارهای ایمنی آن زن خیابانی خیلی برایم محسوس نبود چون تردد در این خیابان همانند سایر خیابانهای پاریس  عادی بنظرمیرسید ...تنها فرقش همین کلوپها و زنان خیابانی بودند ....وبعضا در انتهای کوچه های تنگ و تاریک این خیابان شاهد هم آغوشی روسپی ها با مردان همسان خودشان ! ! ! ..هر چه از ابتدای خیابان بسمت جنوب یعنی شت له Chatelet میآمدیم  شدت این موارد کمتر و کمتر میشد ...

rue saint denis

تابلو خیابان سنت دنیس ..سن دنی



بدون شرح


بدون شرح


عکس گرفتن بصورت مخفی ! !



کلیسای سن لئو _ سن ژیله  Saint-Leu-Saint-Gilles در خیابان سن دنی


همان



دورنمای سنت ژک  saint jacques در خیابان ریوولی   Rue de Rivoli وهوای ابری آفتابی پاریس


این برج 52 متری به سبک گوتیک و در سال 1508  ساخت آن آغاز ودرسال 1525 به پایان رسیده وبه یعقوب پسر زبدی منتسب شده اینجا منطقه 4 پاریس ونزدیک رودخانه سن است



ایستگاه مترو شت له Chatelet در
خیابان ریوولی  Rue de Rivoli



بلوار سباس تپل ! ..... رستورانهای عصرگاهی این خیابان را جهت صرف قهوه فرانسوی با پن شوکولا  از دست ندید .این خیابان در امتداد همان خیابان ریوولی وپس از خیابان سنت دنی است ....

باز هم یاد خاطرات دفعات پیش ....فواره شت له ...زندان کنسیرژری .... و کلا محدوده پل شانژ .... جزیره  Cité  سی ته ....خیلی حس خوبی داشتم .... بنظر خودم پاریس را از تهران بیشتر میشناختم ....تمام خیابانهای منتهی به هم را با نامشان میدانستم ..... واین موضوع برایم خوشایند بود .....از دور کلیسای نوتردام را میدیدم .... تصمیم گرفتم سری به آنجا بزنم ...در امتداد پل شانژ واز کنار کنسیرژی وسپس بلوار پالای Boulevard du Palais گذشتم ...کلیسای سنت شاپل مثل همیشه پذیرای توریستهای مشتاق بود ....از کنار آن نیز گذشتم تا به نوتردام رسیدم ..... دفعات قبل وارد کلیسا شده بودم بدین جهت مایل به دیدن مجدد ،  آنهم با آن صف عریض و طویل نبودم



نمایی از رود سن در غروب پاییزی پاریس



نمایی از کنسیرژری  la conciergerie



همان و دور نمای ایفل در عصر پاییزی و ابری پاریس



ایستگاه RER نوتردام وسنت میشل در بلوار پالای



نقطه صفر ! !  کیلومتر صفر  ... تمام فواصل در فرانسه از این نقطه سنجیده میشود ...

اینجا مقابل نوتردام است دلیل پول انداختن روی اینجا را نمیدانم ! ! ظاهرا به نشانه احترام است ! !  در همه کشورها و در پایتخت آنها معمولا نقطه ای وجود دارد که فاصله بقیه شهر ها را از آن نقطه می سنجند در فرانسه کیلومتر صفر در پاریس ومقابل نوتردام قرار دارد
عکساییکه از نوتردام دارم ، بصورت سلفی هست وخودم هم تو عکس هستم ونمیشد حذفش کنم ...... تقریبا یکساعتی را در این مکان سپری کردم ...حس عجیبی دارد این پاریس .....حداقل برای من ....واقعا همانند تشنگی عطش خاصی دارد ..... آنچنان این فضا ومکان به روحم آمیخته میشود که گویی در فضا سیر میکنم .... دلیلش را خوب میدانم واین بسیار لذت بخش است .....عصر پاییزی وبارانی شاید غم انگیز باشد ولی پاریس این حس را بشما نمیدهد ....زندگی بسیار پر هیجان در این شهر جریان دارد که بخش اعظم آنرا مدیون همین توریستهاست....قصد داشتم سری به سنت میشل هم بزنم ....اما آنرا به روزهای دیگر موکول کردم ....وآرام آرام همان مسیر را مجددا از خیابان سنت دنیس بسمت هتل پیاده پیمودم .....نسیم سرد غروب صورتم را نوازش میداد واشک را از چشمانم سرازیر...... سوز پاییزی خیلی نافذ در چشمانم نفوذ میکرد وبی اختیار دیدگان را اشک آلود .......با خودم میگفتم باز هم پاریس خواهم آمد وتمام شهر را پیاده خواهم رفت .....توصیف این حس برایم سخت است .....اما میدانم که حس خوب این شهر بدلیل خاطرات شیرین ماه عسل در اولین سفر خارجی با همسرم بر من چیره شده است ..... به راستی پاریس شهر عشق وعشاق است .... در هر جای آن میتوانی این موضوع را با همه وجود حس کنی ....
دوباره به میدان جمهوری رسیدم  هوا هنوز روشن بود . . . . . .
جمعی از آوارگان سوری با پرچم سوریه و پلاکاردهای استمداد از مردم ودولتمردان جهت بازگرداندن آرامش به سوریه در میدان جمع شده بودند وبا موزیک عربی حضور خودشان را پر رنگ کرده بودند .....



آورارگان سوری در میدان جمهوری

گروه های موسیقی خیابانی نیز در جای جای این میدان بساط رقص و شادی برپا کرده بودند وطرفداران انها نیز در کنارشان به رقص وپایکوبی مشغول بودند ...گروههای آفریقای با سازه های سنتی ومحلی وسبک موسیقی خاص خودشان ...گروه های رپ و راک نیز با دی جی وجاز و گیتار برقی .....


دی جی های محلی در ساعات اولیه شب

مدتی هم در این میان بودم ودقایقی از این مراسم را فیلمبرداری کردم ..... چقدر تفاوت بین فرهنگها وسنتها ...در ایرانِ من ، مردم غرق در عزاداری سالار شهیدان .....ودر این سوی دنیا مردم  غرق در جشن وپایکوبی  ! ! .....عجب .....



میدان جمهوری در شب

به هتل برگشتم و برنامه فردا این بود که به نمایشگاه خودرو بروم ...خوشبختانه از محل نمایشگاه وساعت ورود وقیمت بلیت اطلاعات کامل وکافی داشتم ونگرانی ودلهره ای وجود نداشت .... شب را در همان اتاق کذایی تا صبح بسر بردم ...شب بقدری سرد بود که  سویشرت بر تن و با پتو و روتختی هم باز احساس سرما میکردم  از جا برخاستم وفلکه رادیاتور شوفاژ را به خیال گرم شدن وگرم کردن اتاق باز کردم ....ذهی خیال باطل ....دریغ از یک درجه گرما ! ! به هرحال صبح شد وباز هم در خصوص سرما به رسپشن شکایت کردم وجواب داد :" آقای محترم اینجا یک هتل اکونومی هست وتا اول نوامبر هیچ وسیله گرمایشی را فعال نمیکنیم  حتی در تمام پاریس هم همینطور است " ...گفتم به درک ! !  سالن صبحانه کجاست ؟ گفت بروید هتل بغلی طبقه منهای یک ! ! !  عجب بابا اینجا دیگه چه هتلیه ....هتل بغلی Bristol Hotel بود ومثلا سه ستاره ! !



رسپشن بریستول هتل  ! !

با راهنمایی مسئول هتل به زیر زمین رفتم ! ! وای خدای من چه دخمه ای ....بوی گند نم ورطوبت .... کُلا به اندازه 15 نفر بیشتر جا نبود ... سه  چهار تا میز و صندلی دو  سه نفره ..... ساکت و سوت و کور ...وبدتر از هم دختر لاغر سیاهپوستی که با روپوش کثیف مسئول رستوران و سرو صبحانه بود ....دیدن این حالت بیشتر تهوع آور بود تا میل به صرف صبحانه خلاصه صبحانه را آماده کرد ...نه سلف سرویسی نه چیزی برای خوردن نه چیزی برای نوشیدن ....ای بابا این چه صبحانه ایه ؟ دخترک نزدیک میز شد وبه زبان فرانسوی پرسید چایی یا قهوه ؟ خدارو شکر به لطف پسر 6 ساله ام دست وپا شکسته یه ذره فرانسوی بلد بودم که بفهمم چی میگه ..گفتم چایی ...گفت با شیر ؟ اخمام را به هم کشیدم وگفتم چایی با شیر ؟  ...نخیر چایی خالی .... صبحانه بقدری فقیرانه وضعیف بود که داشتم دیگه راست راستی قاطی میکردم ..... یک فنجان آبجوش با یک عدد چای کیسه ایی ، یک عدد نان باگت ساندویچی کوچک ، یک عدد نان کروسان Croissant و یکی دوتا  کره کوچولو با دوسه تا مربای تمشک وآلبالو و توت فرنگی! ! ! .....فقط همین  و بس ...


همه صبحانه فقط همین بود ! !... مسخره س نه ؟



کروسان
Croissant
کروسان یکی از معروفترین شیرینیهای فرانسویست که در وعده صبحانه سرو میشود ومعمولا داخل آن شکلات است اما اینی که دراین رستوران بعنوان صبحانه سرو میشد از ارزان ترین نوع وبدون شکلات بود ! !
ادامه دارد


برچسب ها: خاطرات سفر به پاریس، سفر به پاریس، پاریس شهر عشاق، پاریس تا پاریس،

تاریخ : دوشنبه 10 آبان 1395 | 03:15 بعد از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.