تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - سفر به برلین قسمت پنجم 2015
ادامه ازسفر به برلین قسمت چهارم  2015......امروز صبح نیز کمی دیر از خواب بیدار شدم حدودا ساعت 9:30 بود . . . . برج تلویزیونی برلین اولین چیزی بود که هر روز  به محض  کنار زدن  پرده اتاقم از دور  خود نمایی میکرد .... نمیدانم شاید برای من اینطور بود اما بی اختیار نگاهم با این برج گره میخورد ....شاید ذهنم در پارادوکس ویرانی های جنگ جهانی دوم  و تغییر زیر بنایی این شهر پس از آن دوران غوطه میخورد...وقتی عمیق به تاریخ آن دوران فکر میکنم احساس عجیبی از فشارهای دوران جنگ تحمیلی برایم تداعی میشد و حس غرور از اینکه در دوران جنگ مردانه جنگیدیم ونگذاشتیم ، و یا بهتر بگویم جنگیدند و نگذاشتند  کشورمان تکه تکه  و تجزیه شود.....
قدرت هیتلر درجنگ جهانی دوم  ، اتفاق مثلث (بریتانیا ،فرانسه ،اتحاد جماهیر شوروی ) را فلج کرده بود ...ما هیچ وقت در جنگ قوی تر از آلمان نازی نبودیم اما دشمنانمان بیشتر از آن بود ...آلمان نازی در یک روز به زانو درآمد و فروپاشید و یک شب به دو بخش تقسیم شد ......متفقین هر کدام به سهم خودشان بخشهایی از آلمان را تصرف و تحت سیطره خودشان دراوردند بخش آمریکایی که از چک پوینت چارلی شروع شد وشما برای ورود به این بخش باید ویزای آمریکا میگرفتید! ! !  ....اما در جنگ 8 ساله ایران و عراق علیرغم نفوذ قدرتهای بزرگ جهان در این جنگ ، این اجازه به آنها داده نشد تا حتی به نیمه جنوبی کشور برسند چه رسد به پایتخت ، وما آنرا مدیون خون هزاران شهید دفاع مقدس ،جانبازان ، اسرا و مفقودین جنگ هستیم .... این مطالب را خالصانه و بدون هیچ غرض ومنظوری نوشتم ...چون واقعا در برلین این ذهنیت از مخیله هر ایرانی خواهد گذشت ... و آنجا خدا را هزاران مرتبه شکر میکنیم که کشورمان به دست بیگانگان نیافتاد و تجزیه نشد....خیلی سخت است که تا دیروز راحت به خیابان پایینی محله تان میرفتید اما از فردا ممنوع است وباید ویزا بگیری اینها همان نکاتی بود که اشک را در چشمانم حلقه کرده بود.....بگذریم ......خوبست  است گاهی قدر داشته هایمان را بدانیم ..

                                                                     * * *
قبل از ورود به رستوران  به رسپشن مراجعه کردم ...خبری از چمدانم نبود و با ناامیدی به رستوران رفتم و آرام آرام صبحانه ام را میل کردم ....صبحانه را دو برابر روزهای قبل خوردم ! ! فکر کنم حدود یک ساعتی در رستوران نشسته بودم و چند دقیقه یکبار چیزی می خوردم ...چای داغ خیلی میچسبید ...از کنار پنجره رستوران، نگاهم را به باغچه نه چندان بزرگ و مرتب هتل دوخته بودم .....میلی به رفتن بیرون نداشتم ...وضع عمومی بدنم و گلویم کمی بهتر شده بود ......به دیروز میاندیشیدم ...... کلی سوژه و منظره برای عکاسی را بدلیل نداشتن دوربین از دست دادم . . . حیف شد ....مجدد به اتاقم بازگشتم..... اما به محض خروج از آسانسور دو تا دختر حدود بیست و یکی دو  ساله با قامتی بلند و موهایی بور که از مسافرین هتل بودند حوله به دوش در راهروی منتهی به اتاقم ایستاده بودند وبه محض خروج من از آسانسور یکی شان جلو آمد و پرسید ببخشید اتاق شما دوش خصوصی داره ؟ گفتم چطور مگه ؟ گفت  اتاق ما دوش نداره و دو روزه میخواهیم از دوش عمومی استفاده کنیم نمیشه . . . .خیلی شلوغه... ممکنه از دوش خصوصی اتاق شما استفاده کنیم ؟ گفتم اهل کجا هستید ؟ گفتند بریتانیا ... ساوتهمپتون زندگی میکنیم  ....گفتم از کجا میدونید اتاق من دوش خصوصی داره ؟ و زدند زیر خنده که امروز صبح که از اتاقتون بیرون امدید معلوم بود که دوش گرفتید ! ! ! گفتم نه ... دوش نگرفتم ...و واقعا هم نگرفته بودم ...چون هیچ وقت از حوله های هتل در هیج مسافرتی استفاده نمی کنم ...گفتند ما در اتاق مجاور شما ساکن هستیم .....گفتم متاسفم امکانش نیست چون من دارم میرم بیرن ( البته الکی گفتم ) وطبق قوانین هتل شما اجازه ندارید وقتی من نیستم تو اتاقم باشید ....متاسفم وبه سمت اتاقم رفتم ....یکیشون صدا کرد مستر نمیشه تو اتاق بمونید تا ما بریم دوش بگیریم بعد
بروید بیرون ؟وبعد دوتایی بلند خندیدند و دستشان را همانند لحظه دعا کردن جلو سینه شان گرفته بودند و میگفتند Please ...please  چند ثانیه بالبخند فقط نگاهشان کردم  وگفتم So sorry .... ودوباره به سمت اتاقم رفتم و در این اوهام که شاید قصد اخاذی و یا جیب بری داشتند وشاید واقعا به دوش نیاز داشتند واز این جور فکرا ...... چون از این جور دامها زیاد سر راه توریستها قرار میگیرد....... وقتی جلوی اتاقم رسیدم یک برگه روی درب اتاق چسبانده شده بود و بر رویش نوشته بود هر چه سریعتر به رسپشن مراجعه نمایید ...شصتم خبردار شد که حتما چمدانم رسیده ......وبرگه را از روی درب جدا کردم وسراسیمه به طبقه اول رفتم ..... بدون توجه به آن دو دختر که هنوز منتظر پاسخ مثبت بودند ! ! ..... جلوی رسپشن رسیدم وبرگه را نشان دادم .... مسئول مربوطه رفت وچمدانم را آورد از خوشحالی نمیدانستم چه کنم .سریعا به اتاقم رفتم و چمدان را باز کردم و اول از همه شارژها را در آوردم گوشی ، تبلت و دوربین را به شارژ زدم ودق دلم را از اینکه سه شب بود مسواک نزده بودم با یک مسواک زدن اساسی خالی کردم ! ! ....وهمچنین سه روز بود که حمام نرفته بودم وداشتم خفه میشدم ...یه حمام حسابی رفتم و لباسهای تمیز و نو پوشیدم ....لباسهای قبلی را هم داخل کیسه ای گذاشتم تا برای شستشو به ایران ببرم ! ! مقداری خوراکی آورده بودم +  مقداری غذای آماده .....کوله ام را دوباره مرتب کردم وهرآنچه لازم بود برداشتم از خوردنی بگیر تا نقشه و راهنما و.... تا به محض شارژ شدن دوربین ، موبایل وتبلت آماده رفتن شوم ...ساعت تقریبا از 12 گذشته بود با توجه به خنک بودن هوا کمی بیشتر درهتل ماندم تا سر  و بدنم کاملا خشک شود ودوباره مریض نشوم .... شارژ وسایلم هم هنوز کامل نشده بود ....داروهایم را خوردم ...نهار ظهر را از غذاهای آماده ای که آورده بودم استفاده کردم .تقریبا ساعت 1:30 بود که آماده شدم تا بسمت استادیوم المپیک برلین بروم .... باید  اوست کوراوز پیاده میشدم و قطار عوض میکردم S5 و مجدد ورشوار اشتراسه  پیاده و با قطار بعدی  U12 به  ایستگاه  Ruhleben که مقصدنهایی  و ایستگاه آخر هم بود میرفتم ...در داخل مترو داشتم نقشه مسیر را مرور میکرد ودور ایستگاه استادیوم یک دایره قرمز کشیدم تابه محض دیدن نقشه مقصدم را پیدا کنم  ....پیرمرد آلمانی که در کنارم بود به  زبان آلمانی چیزهایی میگفت که متوجه نمیشدم ولی نهایتا فهمیدم که پرسید میخوای استادیوم بری ؟ وبا تکان دادن سر حرفش را تایید کردم ...... ورشوار اشتراسه پیاده شدم و به دنبال مسیر U12 میگشتم ....آن پیرمرد نیز با من پیاده شد ....همانطور که قبلا نیز عرض کردم مترو آلمان کمی پیچیده است و اگر هنگام تعویض قطار ها به ویژه از U به  S  و بلعکس و یا موارد دیگر لحظه ای حواستان نباشد از یک جای دیگر شهر سر در می آورید ...در یک لحظه حواسم نبود و بجای مسیر U12 به سمت دیگری که تعداد زیادی پله داشت رفتم ....تند و تند پله ها را بالا رفتم و به سکوی قطار دیگری رسیدم ....هنوز قطار نیامده بود ، یک مرتبه دیدم آن پیرمرد با آن سن وسالش  دوان دوان پله ها را بالا میاید و همش میگفت رولن ...رولن ( نام ایستگاه استادیوم )  وقتی به بالای پله ها رسید ، مستقیما به طرف من آمد وبه آلمانی گفت که مسیر را اشتباه آمدی باید به طرف رولن بروی ...رولن ... رولن و بعد نقشه را ازدستم گرفت وروی نقشه نشانم داد ....تازه فهمیدم اشتباه آمده ام ....این رفتار پیرمرد واقعا تحسین برانگیز بود ...با آن حال زار و نزارش  و برای اینکه مرا از اشتباهم اگاه کند ، آنهمه پله بالا آمد....حتی مرا تا جلوی سکوی U12 همراهی کرد... به زبان آلمانی تشکر گرمی از ایشان کردم و منتظر قطار شدم ......
                                                                                         * * *
 بعد از چند دقیقه قطار آمد و پس از حدود نیم ساعت به ایستگاه Olympia Stadion  یعنی یکی مانده به ایستگاه رولن پیاده شدم ....ایستگاه خلوت و کم ترددی بود ، برعکس ایستگاه مترو ورزشگاه نیوکمپ بارسلون که جای سوزن انداختن نبود ....البته این ورزشگاه اصلا در حد و اندازه های نیو کمپ نبود .اینرا وقتی وارد ورزشگاه شدم فهمیدم ....به روایت عکس از ایستگاه تا ورزشگاه....



ایستگاه مترو ورزشگاه المپیک برلین



موزه مترو برلین که در ایستگاه ورزشگاه المپیک دایر بود



از این قسمت وارد موزه میشدند



همان و تصویر من در شیشه



بعد از خروج از ایستگاه و موزه



 برای رسیدن به خیابان منتهی به ورزشگاه باید از این زیر گذر میگذشتیم
 

فاصله ایستگاه مترو تا ورزشگاه حدودا یک ربع پیاده روی بود که پس از پرداخت 7 یورو بعنوان ورودی ، میتوانستید وارد محوطه ورزشگاه و موزه آن شوید..البته موزه آنچنانی که فکر کنید نه...تفاوت آن با موزه نیوکمپ بارسلون از زمین تا آسمان است ! !



ورزشگاه المپیک برلین



! ! !



ورودی ورزشگاه و موزه البته با پرداخت 7 یورو



همانطور که گفتم خرس نماد برلین است ودر اینجا تبلیغات ورزشگاه !



 زمین فوتبال ورزشگاه ...خوب دقت کنید تا بعد ....



همان از زاویه مقابل
در ابتدا یکی از مسئولین ورزشگاه گفت اینجا ورزشگاه اختصاصی تیم هرتابرلین است ( همان تیمی که علی دایی چند فصل در آن بازی کرد ) پس از کمی گشت و گذار چند نکته برایم سوال شد و مجدد پرسیدم 1- چرا زمین فوتبال دروازه ندارد ؟ ! ! 2- محل استقرار سرمربی ونیمکت ذخیره بازیکنان کجاست ؟ 3- تبلیغات دور زمین ؟ که جواب داد الان نداره اما  قبلا داشته ....گفتم اینجا ورزشگاه المپیکه یا ورزشگاه اختصاصی تیم هرتابرلین ؟....وقتی متوجه شد که سه پیچه شدم تا ببینم داستان چیه ...گفت این ورزشگاه خانگی هرتابرلین هست والان در دست تعمیر وبازسازیه ، البته ظاهرا که اینجوری بود ولی من قانع نشدم ....به هرحال هرچه بود عظمتی بود برای خودش ....بسیار تمیز ومرتب تمام صندلیهای تماشاگران سالم و نو بود ...سرویسهای بهداشتی وهمه وهمه نو نو ...کاملا آماده بهره برداری ....خیلی برایم عجیب بود  نه تیر دروازه نه نیمکت ذخیره ومربی و....همینطور در اوهام خودم غوطه میخوردم و فکر میکردم به همه چیز و همه جا برلین و مردمانش ...اروپا ...مردم کشوم .... حس عجیبی داشتم ...مثل دلگیری ....غربت ..دلتنگی ...نمیدونم ....تو این سفر این حس خیلی جاها با من بود نه بخاطر دوری از وطن وخانواده ....احساس میکردم خیلی با اینور آبیها فرق داریم ...از اونها کمتر نیستم ولی چرا بعضی از ماها باید خودمون را کمتر از اونا حس کنیم ؟ یا اونا فکر کنن از ما بالاترن ....با خودم گفتم حتما علی دایی هم وقتی تو این شهر و ورزشگاه قدم گذاشته باید این حس رو داشته باشه ...چون در بازیهایبکه علی دایی در زمین حضور داشت رقیبان هم تیمی اش از اینکه دایی جای آنها را گرفته حسادت میکردند و واکنشهایی به او نشان میدادند به ویژه  در تیم  بایر مونیخ وقتی به جای کارستن یانکر بازی میکرد....  بگذریم ...ظرفیت این ورزشگاه 75هزار نفر است و به منظور بازیهای تابستانی سال 1936 ساخته شد و در همان سال نیز به بهره برداری رسید ....قبلا ورزشگاه دیگری در سال 1916 در جای فعلی همین وزشگاه و به منظور بازیهای المپیک تابستانی 1916 ساخته شد ولی بازیهای المپیک آن سال بدلیل جنگ جهانی اول برگزار نشد. نهایتا برایم مسجل شد که واقعا اینجا ورزشگاه اختصاصی تیم هرتابرلین هست .....

Berlin Olympia stadion history

تاریخچه ورزشگاه



ورنر ماخ آرشیتکت ورزشگاه



تئودور لیوالد
 کارمند ارشد رایش و سخنگوی دولت در مجلس آلمان، عضو کمیته اجرایی کمیته بین المللی المپیک، و رئیس کمیته سازماندهی المپیک بازیهای سال 1936


کارل دایم عضو کمیته بازیهای المپیک برلین

اینها یادبود شخصیت های مطرح این ورزشگاه  وکمیته المپیک برلین بودند که دراین قسمت بر روی دیوار نقش بسته بودند



ادامه دارد

برچسب ها: مسافرت برلین، سفرارزان به برلین، خاطرات برلین، برلین، موزه های برلین، سفر به برلین،

تاریخ : دوشنبه 21 دی 1394 | 05:07 بعد از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.