تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - سفر به برلین قسمت چهارم 2015
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
ادامه ازسفر به برلین قسمت سوم  2015......صبح روز بعد به سختی از جا برخاستم و با توجه به خستگی دیروز و کسالت ناشی از سرماخوردگیم طبیعی بود که امروز را دیرتر از خواب بیدار شوم ، شاید هم چون هیچ وسیله بیدار باشی مثل زنگ موبایل یا تبلت ( بدلیل نداشتن شارژ) نداشتم ...تا این ساعت خوابیده بودم ....ساعت دقیقا 10:40 صبح بود واین یعنی من تقریبا نیمی از روز را از دست داده بودم ...سرو صورتم کمی پف کرده بود .... صدایم که هیچ  ....
صبحانه حداکثر تا ساعت 11:00 سرو می شد ( بدلیل تعداد زیاد مسافران ) و قاعدتا الان نمیشد توقع صبحانه داشت .با این وجود برای خوردن چیزی به رستوران رفتم. از مسئول رستوران برای سرو صبحانه پرسیدم ( تیری بود در تاریکی ! !) البته بعد از چندین بار تکرار حرفهایم ....( بدلیل وضعیت بد سینه ام ) حتی اگر مسئول رستوران فارسی زبان هم بود چیزی از حرفهایم متوجه نمیشد چه رسد به انگلیسی !  با این وضع سینه و گلو ....به هرحال صبحانه را خیلی سریع خوردم ورفتم تا در مورد وسایلم از رسپشن سوال کنم ...که متاسفانه هنوز نرسیده بود ....به اتاقم برگشتم .....کمی احساس لرز داشتم ، بعد از خوردن داروهاییکه دیروز خریده بودم  ترجیح دادم امروز را استراحت کنم ، نگران این بودم مبادا  شرایط روز اخذ ویزا در اینجا نیز تکرار شود در ضمن دوربین هم که نداشتم بخواهم عکاسی کنم ...در نتیجه بهترین چیز استراحت بود ....در نزدیکی هتل فروشگاهی بود که بنظر میرسید همه چیز دارد ( هر نوع خرت وپرتی ) به آنجا مراجعه کردم و مقداری خوردنی و چند نوع آبمیوه خریدم ....همینطور یهویی از فروشنده پرسیدم شارژ موبایل هم داری ؟ و گفت بیبنم گوشیتو و بعد یک پک شارژر برایم آورد که چند نوع سوکت شارژ داشت به قیمت 5 یورو تقریبا 20 هزار تومان ...تهران کنار خیابان جمهوری به قیمت 5 هزار تومان به راحتی قابل تهیه است ! ! ....وقتی شارژر را گرفتم خودم با خودم و تقریبا طوری که شنیده میشد گفتم " دمت گرم " که یک دفعه فروشند جا خورد و برگشت خیلی مو شکافانه مرا ورانداز کرد ! !....به ظاهرش می خورد مسلمان باشد و احتمالا  فارسی هم میداند ...ولی نه او به روی خودش آورد و نه من ....بعدها که چندین بار از آن فروشگاه خرید کردم میشنیدم که دوستانش با هم به زبان فارسی صحبت میکردند ، البته افغانی بودند...آنوقت بود که دلیل جا خوردن آن پسرمغازه دار جوان را فهمیدم ....ولی من هیچگاه بروز ندادم که فارسی زبان هستم ....خلاصه به هتل برگشتم تا گوشی و تبلتم را شارژ کنم حداقل بتوانم با آنها عکس بگیرم وهمینطور با همسرم صحبت کنم ..... شارژر را از جعبه اش خارج کردم و مشتاقانه به گوشی وصلش کردم ....خبری از شارژ شدن نبود ....به تبلت وصل کردم ...همینطور ....نه انگار شارژر خراب است  ، مجددا به آن مغازه مراجعه کردم ایشان نیز تست کردند خراب بود و متاسفانه فقط همین یک شارژر را داشت ...وگفت تا فردا برایش میاورند ....دست از پا دراز تر برگشتم هتل .... بعد از خوردن داروها احساس میکردم وضعیت جسمانیم و حالم کمی بهتر شده بود ....یعنی میتوانستم باز هم مثل دیروز راه بروم .....وسایلم را + مقداری خوردنی اما سبک بار تر از دیروز ( نه دوربین ، نه پایه  دوربین ، نه تبلت ) را برداشتم وبه قصد دیدن قصر شارلوتنبرگ ، تیر گارتن ،East Side Gallery ، Gendarmenmarkt ، Molecule Man ، OberBaumbruecke ،Mercedes Benz Arena  حرکت کردم  بعضی ها شان تقریبا  نزدیک هم بودند ....شارلوتنبرگ و تیرگارتن باغ وحش برلین Zoologischer Garten فاصله زیادی باهم نداشتند ..مولکول من  ،  پل اوبر بامبروک ، ایست ساید گالری ومرسدس بنز آرنا هم تقریبا در یک مسیر ....از این قسمتها چون عکسی ندارم و متاسفانه نشد تا  دوباره به آنجا بروم عکسهایی از منابع دیگر که صرفا تداعی آن جا ها باشد را در وبلاگ قرار میدهم وامیدوارم صاحبان عکس از این که بدون اجازه شان از عکسها استفاده میکنم راضی باشند ... البته همه عکسها را از منابع خارجی برداشتم (,...,filicker, Pintrest ) ودر کامنتی برایشان چند خطی نوشتم ! ! ! ...
                                                         * * *
به هرترتیب راه افتادم ومسیر اولم را قصر شارلوتنبرگ انتخاب کردم وارد ایستگاه مترو Landsberger Allee شده و پس از تهیه بلیت ،سوار مترو S41 شدم برای رسیدن به شارلوتنبرگ که ایستگاه مترویی هم به همین نام داشت باید ایستگاه( اوست کورایز) که تنها سه ایستگاه باآن فاصله داشتم پیاده میشدم و دوباره مترو S7 ویا S5 که دو مسیر موازی بودند را سوار وایستگاه شارلوتنبرگ پیاده میشدم فاصله اوست کورایز تا شارلوتنبرگ 11 ایستگاه وحدودا 20 دقیقه زمان بود.فاصله این قصر تا باغ وحش برلین حدودا نیم ساعت پیاده روی بود پس اگر وقت اجازه دهد باغ وحش Zoologischer را هم خواهم دید ....

Ostkreuz

ایستگاه اوست کورایز...این عکس را باگوشی موبایلم در روزهای بعد گرفتم .....

berlin zoo

و همینطور این یکی را هنگامیکه داشتم از ورزشگاه المپیک برلین برمی گشتم .....

به ایستگاه آخر رسیدم وپس از خروج از ایستگاه وکمی پیاده روی وارد محوطه قصر شدم ....زیبا و دلنواز با منظره ای خاص و شاهکاری به سبک معماری باروک .... فضای سبز و آراستگی این باغ ،قصر شونبرون در وین را برایم تداعی میکرد ... این بنا بدستور فردریش سوم جهت اقامتگاه تابستانی همسرش سوفی شارلوت ساخته شد دریاچه کارپ Karp که در فاصله ای نه چندان دور از قصر ایجاد شد بود ، در هوای آفتابی و زیر آسمان آبی آبی برلین زیبایی غیر قابل وصف این بنا را صد چندان کرده بود بنای Belvedere  و آرامگاه مائوزلیوم به سبک نئو کلاسیک( Mausoleum  ) از دیگر جاذبه های این قصر بشمار میروند  ....داخل ساختمان این قصر نیز برایم یادآور قصر ناپلون در موزه لوور بود سبک نقاشیها ومعماریها نیز به همان سبک وسیاق چشم هر بیننده ای را خیره می ساخت ....ای کاش دوربین داشتم ....



قصر شارلوتنبرگ ....دقیقا با همین ویو....بسیار زیبا وچشم نواز ....منبع عکس farbspie

جذابیت این قصر و آراستگی باغ هر بیننده ای را منغلب و تحت تاثیر قرار میداد و من نیز از این قاعده مستثنی نبودم ...اگر دوربین داشتم ،حتما تصاویر زیادی از این بخش از برلین تهیه میکردم اما حیف ....علیرغم میل باطنیم آرام آرام فضای مسرت بخش و رویایی شارلوتنبرگ را ترک کردم  و بسمت باغ وحش برلین که پیاده تقریبا نیم ساعت راه بود حرکت کردم ...در طول این مسیر دانشگاه فنی برلین را هم دیدم ....وارد دانشگاه نشدم و به نگاهش از همان بیرون بسنده کردم البته توقف نه چندان کوتاهی کردم که زر و ظاهرش را ورانداز کنم ولی وارد ساختمان نشدم ......

Technische Universität Berlin
دانشکده فنی برلین .....منبع عکس Berlin.de

کمی گرسنه بودم و ترجیح دادم باز هم سوسیس کاری بخورم ...واقعا خوشمزه بود ...من نپرسیدم که گوشت خوک است یا چیز دیگر ...واقعیتش نمیخواستم که بدانم ...چون اگر مطمئن میشدم که گوشت خوک است قطعا نمیخوردم.....ولی هرچه هست تجربه یکبارامتحانش بی ضرر است !.... ساعت تقریبا از 5 بعد از ظهر گذشته بود که از جلوی باغ وحش یا همان
Zoologischer Garten گذشتم ....علیرغم تعاریف زیاد از این باغ وحش ، تمایلی به دیدن آن نداشتم  ، هرچند که در آن ساعت از روز هم بسته بود ! ! .... ترجیح دادم بعدا آنرا ببینم البته اگر زمان اجازه دهد .....فردای آنروز که از استادیوم المپیک برلین برمیگشتم نیز موفق به دیدن باغ وحش نشدم ......عکسهای زیر را فردای انروز گرفتم .....



راهنمای مسیر باغ وحش روی یک از ساختمانهای نزدیک آن



ایستگاه مترو باغ وحش برلین



درب ورود به باغ وحش که در آن ساعت بسته بود!



ساعت کاری قسمتهای مختلف  باغ وحش



و بهای بلیت برای رده های مختلف سنی و یا گروهی

فضای اطراف باغ وحش ، البته ازسمت  این دربی که من قصد داشتم از آن  وارد شوم  بسیار اسفناک بود ...بی خانمانها و معتادین خیابانی زیادی  که اغلب مرد بودند ، در اطراف آن و ایستگاه مترو باغ وحش اطراق کرده بودند ...حتی نگاه کردنشان هم کراهت داشت ...چهره هایی خشن ،کثیف ونامرتب وخلاف .....هر آن احساس میکردی ممکن است به سمت شما حمله ور شوند ..... پیشنهاد میکنم این بخش از شهر را تنها نروید ......در برلین نیز همانند اکثر جاهای اروپا به ویژه آمستردام دوچرخه ودوچرخه سواری طرفدار زیادی دارد ودر اکثر جاهای شهر ایستگاههای  اجاره دوچرخه وسرویس دوچرخه به چشم میخورد




ایستگاه اجاره دوچرخه



! ! !



در جای دیگری از شهر



اجاره دوچرخه
روزانه 12 یورو ! !  این عکس را در خیابان اونتردن لیندن گرفته بودم !

استفاده از دوچرخه به چند دلیل برای مردم برلین اهمیت داشت که مهمترین آن کمک به پاکیزگی هوا بود ...با توجه به امکاناتی که برای دوچرخه سواران وجود داشت استفاده از این وسیله سالم به صرفه تر بود حتی در بعضی از واگنهای مترو نیز ورود دوچرخه بلا مانع بود

 

! ! !

  

حتی ورود حیوانات اهلی به مترو هم آزاد بود که به نظر من اصلا درست نیست

از مسیر باغ وحش بسمت باغ سر سبز تیر گارتن رفتم در میان این باغ سر سبز و وسیع که قبلا شکارگاه سلطنتی بوده ، ستون پیروزی قد برافراشته است  این باغ نیز همانند باغ تویلری در پاریس به مجسمه های زیبایی آراسته بود .وسعت این باغ بسیار زیاد است و گردش کامل در آن زمان زیادی را میطلبید و من تنها بخشهایی که در مسیرم بود را دیدم . اگر در همین مسیر بسمت شرق میرفتم مجددا به دروازه برندنبورگ میرسیدم .اما روز قبل آنجا را با تمام جزئیاتش دیده بودم ....اولین ایستگاه مترو S5 را سوار شدم و پس از نیم ساعت  ، در ایستگاه Warschauer Straße بخوانید (  ورشوار اشتراسه ) پیاده شدم فاصله ایستگاه تا  گالری سمت شرقی یا همان East Side Gallery  کمتر از 7-8 دقیقه پیاده روی بود در این مسیر  مرسدس بنز آرنا و ملکول من و پل اوبربامبروک هم در دسترس بودند و درزمانی بیش از یک ساعت توانستم همه را از نزدیک ببینم ....هوا هنوز روشن بود ....اولین جاییکه بعد از خروج از ایستگاه مترو در مسیرم قرار داشت ، سالن  مرسدس بنز آرنا بود که متاسفانه موفق به ورود به آنجا نشدم ..........



منبع عکس Pintrest

مرسدس بنز آرنا یک مجموعه ورزشی سرپوشیده چند منظوره با ظرفیت 17000 نفر است که در سال 2008 افتتاح شد . سالن بسکتبال و هاکی روی یخ این ورزشگاه از شهرت ویژه ای برخوردار است این سالن قبلا متعلق به شرکت O2 بوده که پس از خرید این شرکت توسط آلمان به نام مرسدس بنز آرنا نام گذاری شد بخش اعظمی از سرمایه گذاری خرید آن توسط شرکت بنز انجام شده است .شعبه دیگر این ورزشگاه در شهر اشتوت گارت آلمان قرار داشته وحدود 60 هزار نفر ظرفیت دارد این ورزشگاه متعلق به تیم اشتوت گارت ، از تیمهای مطرح بوندس لیگا میباشد ....به هرترتیب این قسمت را نتوانستم بطور کامل ببینم ، معمولا هر شهری از اروپا که رفتم ورزشگاههای آن شهر را نیز تا حد امکان دیدم ولی این سالن را بدلیل اینکه آخر وقت بود نشد که بشه ! ! ......در همون مسیر  پل اوبربامبروک که بسیار به آن نزدیک بودم را نیز بطور کامل دیدم .این پل دوطبقه یکی از نمادهای اتحاد آلمان است که بخش آمریکایی ( نیویورک سابق ) در برلین غربی را به برلین شرقی متصل میکند .طبقه بالای آن خط مترو U وطبقه زیرین آن اتوبان ماشین رو هست ....



پل اوبربامبروک  Oberbaumbruecke   منبع عکس ویکی مدیا

بعد از پل ، ایست ساید گالری نزدیک ترین مکانی بود که میتوانستم با 4-5 دقیقه پیاده روی ببینم ...در این قسمت از شهر بقایای دیوار برلین بصورت دست نخوره وبه جهت یادآوری آن روزها حفظ شده است بانی این گالری یک ایرانی بنام کانی علوی بوده که اولین نقاشی را بر روی این دیوار که بازمانده 155 کیلومتر دیوار بین آلمان غربی وشرقی بود ترسیم کرد در واقع ایشان کمپینی به جهت حفظ این دیوار راه اندازی کرد ودر زمانیکه سیاستمداران آن دوره بر سر خرابی کامل این دیوار اختلاف داشتند ، 1300 متر از این دیوار به قلم توانای ایشان وسایر نقاشان دنیا ، نقاشی شد.....توریستهای فراوانی برای دیدن این بخش در پای دیوار تجمع کرده بودند وتور لیدرها با آب وتاب فراوان تاریخچه این دیوار را توصیف میکردند در مورد دیوار برلین بعدا توضیح خواهم داد ...به روایت عکس ببینید .....


east side gallery

 east side gallery منبع عکسها  pintrest



همان



همان



ملکول من

از ایست ساید گالری تا ملکول من را هم 7-8 دقیقه پیاده روی کردم .... اولش چیز خاصی از این مجسمه ها دستگیرم نشد وهرچه دور و برش را نگاه میکردم تابلویی ،تاریخچه ای چیزی ندیدم ....هوا هم  کمی تاریک شده بود ولی توریستهای مشتاق و تور لیدرهای پر انرژی شما را از کالبد زمان خارج میکنند ...در حالت هاج و واج و از فاصله نه چندان نزدیکی نظاره گر این مجسمه ها بودم که تور لیدر یکی از این گروه های توریستی شروع کرد به توضیح دادن در مورد این نماد که ماحصل توضیحاتش این بود که مجسمه ها سه انسان را با زاویه ای خاص نسبت به یکدیگر نشان میدهد که از هر زاویه ای نگاه کنید یک انسان کامل دیده میشود و بر روی پیکر هرکدام صدها حفره ایجاد شده و اولین بار درسال 1977 توسط یک آمریکایی که اسمش را یادم نیست طراحی ودر لوس انجلس نصب شد همچنین نمونه های دیگری از این مجسمه ها در چند نقطه از جهان از جمله برلین ( بخش آمریکایی آن ) نصب شده است هر سوراخ به نشانه یک ملکول یا یک یاخته از انسان است که برای اینکه جهان را با یکدیگر بسازند پا به این دنیا میگذارند در واقع منظورش این بود که اتحاد انسانها با یکدیگر دنیای بهتر را خواهد ساخت ،  و به نوعی نماد همبستگی وسازندگی جهان محسوب میشود .....هوای غروب  ، سرد بود  و نسیمی که سطح  رودخانه اسپری  را در مینوردید بر این سرما می افزود .....پس بهتر بود آخرین جاییکه در برنامه امروزم بود را هم ببینم ، گندارمن مارکت ......دوباره بسمت ایستگاه ورشووار اشتراسه رفتم باید الکساندر پلاتز پیاده میشدم وبعد از عوض کردن مترو مجددا در ایستگاه Hausvogteiplatz  پیاده میشدم ...کل این مسیر تا گندار من مارکت 20 دقیقه طول کشید ..... ساعت تقریبا از 8:30 هم گذشته  وهوا کاملا تاریک بود..... به روایت عکس های عاریه ای ببنید  ! ! !



Gendarmenmarkt جاندرمن مارکت به آلمانی و گِندارمِن مارکت به انگلیسی  market نیستا !

این میدان یکی از زیباترین میدان های برلین است که سالن کنسرت، کلیسای جامع فرانسوی، و کلیسای جامع آلمانی آنرا احاطه کرده اند این قسمت را زمانیکه دیگر هوا کاملا تاریک شده بود دیدم وچیز زیادی در موردش نمیدانم که بنویسم ......



همان

ساعت 9:30بود که همین مسیر را تا الکساندر پلاتز و ازآنجا نیز به هتل برگشتم ...خیلی خسته بودم ورفتم تا شامی را در رستورانهای اطراف هتل نوش جان کنم ، پس از صرف شام در یک رستوران حلال که متصدی آن عرب زبان بود ، به امید رسیدن چمدانم به هتل به رسپشن مراجعه کردم .....که متاسفانه خبری از آن نبود ....به اتاقم رفتم وپس از خوردن داروهایم  به امید اینکه فردا صبح چمدانم رسیده باشد خوابیدم .......





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 17 آذر 1396 09:42 بعد از ظهر
Hi, everything is going nicely here and ofcourse every one is sharing information, that's truly excellent, keep
up writing.
شنبه 14 مرداد 1396 06:51 بعد از ظهر
Excellent article. Keep writing such kind of information on your site.
Im really impressed by your site.
Hello there, You have performed a great job.
I'll certainly digg it and in my view suggest to my friends.
I am confident they'll be benefited from this site.
شنبه 14 مرداد 1396 01:49 قبل از ظهر
This website was... how do you say it? Relevant!! Finally I've found
something which helped me. Thank you!
سه شنبه 10 مرداد 1396 04:55 قبل از ظهر
When someone writes an piece of writing he/she keeps the plan of a user in his/her brain that how a user can know it.
Therefore that's why this article is amazing. Thanks!
سه شنبه 29 فروردین 1396 03:05 بعد از ظهر
Hi everyone, it's my first go to see at this web site, and piece of writing is truly fruitful
in favor of me, keep up posting these posts.
شهرام I'm so glad to hear it
دوشنبه 21 دی 1394 03:57 بعد از ظهر
میگیم این چمدان شما هم داستانی شده ها
شهرام بله همینطوره که میفرمایید
دوشنبه 21 دی 1394 01:38 بعد از ظهر
سلام
برنامه یزی دقیق یعنی همین واقعا جقدر خوب تونستید زمان را مدیریت کنید برای عید امسال برنامه مسافرت به پاریس را دارم حتما از روش شما استفاده میکنم مطالب شما خیلی خیلی مفید وکامل هستش .واقعا ممنون که وقت میزارید
با تشکر فراوان
شهرام سلام
خواهش میکنم .
خوش باشید
دوشنبه 21 دی 1394 12:25 بعد از ظهر
سلام
خداییش بیا تور لیدر بشو
هم نون وآب خوبی داره هم اینکه خوب مسلطی
جان داداش بد میگم ؟
شهرام سلام
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
موفق باشید.
یکشنبه 20 دی 1394 06:33 بعد از ظهر
سلام ودرود
آقا شهرام هرچی بیشتر میخونم بیشتر غرق میشم .من خاطرات رمانتیکی از برلین دارم وبا خوندن سفرنامه شما حتی بعضی جاهاش اشکم در میاد و انگار اون لحظه های قشنگ یک بار دیگه پررنگ تر میشن .واقعا برلین را زیبا ودقیق توصیف کردید .یعنی همه سفرنامه هاتون همینطوره کاش یکبار باشما همسفر میشدم به امید دیدار
شهرام درود بی پایان بر شما
وتشکر از ابراز محبتتون .امیدوارم خوندن سفرنامه های من همیشه تداعی خاطرات شیرین باشه
شاد باشید
یکشنبه 20 دی 1394 06:14 بعد از ظهر
درود بر شهرام عزیز
هم مطالب و هم تصاویر بسیار گویا و زیبا بودند و مارو در لحظه لحظه سفر همراه کردند. شاد و سربلند باشید.
شهرام سلام مهتاب جان
ممنون از لطف شما وحضور گرمتون ....
پاینده باشید
جمعه 18 دی 1394 07:11 بعد از ظهر
درود بر شهرام عزیز
چقدر ضد حاله آدم واسه سفر اروپا مریض بشه و به خصوص هیچکی نباشه یه آب دست آدم بده!
برلین همیشه دوست داشتنیه! به خصوص شارلتنبرگ و دریاچه دوست داشتنیش.
شادباشی
شهرام سلام به شیما وعلی مهربان ، همراهان همیشگی
واقعا همینطوره که میگید ...اما خدا را شکر بعد از رسیدن چمدانم وخوردن داروهام اوضاع بسیار بهتر شد.....برلین را یک بار دیگه باید به اتفاق عهد و عیال بریم ....
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com