تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - سفر به فرانکفورت ( Honeymoon ) قسمت چهارم 2009
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
فکر میکنم عکسهای داخل کلیسا دیگه کافی باشه ودوستان فضای داخل آنرا کاملا تجسم کردند و بهتره کمی در مورد آن توضیح بدم

..... این کلیسا که به کلیسای جامع شاهنشاهی نیز شهرت دارد شاهد تاجگذاری بیش از 10 پادشاه در محراب خود که با تصویر حضرت مریم مزین شده ، بوده است.به این کلیسا سنت بارتولومئوس هم میگویندکه بنام روحانی بزرگ ،بارتولومئو نام گذاری شده است .کلاه این روحانی در موزه این کلیسا نگهداری میشود .بنای حاضر این کلیسا پس از پنجمین بازسازی بدین صورت شده است آتش سوزی در سال 1867  ،تخریب در جنگ جهانی دوم سال 1948از جمله صدمات عظیمی بودند که بر این کلیسا وارد شد.ارتفاع بلند ترین نقطه این کلیسا 95 متر میباشد که با 324 پله میتوان به بالاترین نقطه آن رسید ونمای کامل شهر را دید..البته ما که نرفتیم یعنی در آن لحظه نمیدانستیم که میشود به بالای آن نیز رفت چون حتی صفی برای بالارفتن ، علیرغم جمعیت زیاد حاضر در کلیسا ندیدیم وبعداز برگشت از سفر واز قول یکی از دوستانم شنیدم ....به هر ترتیب دوباره به سمت هاپت واخه Hauptwache  جهت برگشت به هتل حرکت کردیم ودر بین راه به یکی از مراکز خرید به نام ROSSMANN که از فروشگاههای زنجیره ای معتبر در آلمان هست رفتیم تا یکم خرید انجام بدهیم ...البته من که نه .....همسرم ! ! ....خانومها تا مرکز خرید میبینن ذوق زده میشن ! ! !

فروشگاه Rossmann عکس از اینترنت

از آنجا چند تا سوغاتی برای دوستان واقوام نزدیک خریدیم که انصافا قیمتهای مناسبی هم داشت ....یه دستگاهی تو فروشگاه نصب بود مثل کامپیوترهای رو میزی که هرکسی خودش پای اون می ایستاد وعکساشو انتخاب و چاپ میکرد....اسلات انواع رم های موجود روی آن تعبیه شده بود ...USB هم بهش میخورد ...خیلی جالب بود ( حداقل در سال 2009 ) قیمت چاپ هر عکس 25 سنت ! یعنی اونموقع حدود 350 تومن که تو ایران هم همین قیمت بود تنها فرقش کاغذ وجوهر چاپ آلمانی بود البته از نوع اصل ! ! ماهم از این فرصت استفاده کردیم وحدود 40 تایی عکس چاپ کردیم ...از Rossmann هم بیرون آمدیم تا به هتل برگردیم ...باران بسیار ریز وخفیفی در حال باریدن بود ....به هاپت واخه  رسیدیم .... مثل اینکه جشن آخر هفته تمامی ندارد واین اروپاییهای خوش گذران دست بردار نیستند این بار گروه ارکستر دیگری که ظاهرا اسپانسر آن شرکت Heineken تولید کننده معروفترین آبجو بود ، در حال برگزاری مراسم بود ازهمه جالبتر حرکات کمدی و نحوه گویش خواننده که مردی میانسال با کت چرمی و کلاه کابویی ، باعث خنده وشادی مردم شده بود ...خوش بحال بی غمشان  ! ! !

 ! ! !

عکسها از روی فیلم تهیه شده وبه همین دلیل کیفیت مناسبی ندارن

همان

کم کم باد سردی هم وزیدن گرفت وباران نیز به همان سبک خفیف ونم نم میبارید ...سردمان بود و ماندن در این فضا که همگی حداقل آبجو 7% خورده بودند ! !  و  تنشان گرم ، وسرمای هوا هم برایشان بی اهمیت ،  جذاب نبود ...گرسنگی هم دیگر طاقت از کف برده بود .....WOW ساعت 4:30 بعد از ظهره ...ماهنوز نهار نخوردیم از بس هله هوله خوردیم فکر نهار نبودیم ...به یک رستورانی که ظاهرا عرب بودند والبته حلال رفتیم وغذا که اتفاقا کباب هم درمنو بود سفارش دادیم ...عکسی  که در منو دیدیم کبابی مثل کباب کوبیده خودمان بود ! ! به قیمت هر پرس با کلیه مخلفات 6.5 یورو ....باران کم کم داشت شدید میشد پس هیچ چیزی بهتر از رفتن به هتل واستراحت نبود مجدد سوار مترو شدیم وبرگشتیم هتل ...وقتی از ایستگاه بیرون آمدیم باران شدیدتر شده بود ...چه خوب شد که برگشتیم ...اصلا از هوای سرد بارانی خوشم نمیاد...در هتل هم کمی در اینترنت چرخ زدم و برنامه گشت وگذار فردا را مرور میکردم ...خداکند باران نیاید ! ! ...پس فردا باید برگردیم ایران امروز 18 جولای بود فردا هم یکشنبه پس همه جا تعطیل ! ! ..بهترین گزینه رفتن به کنار رودخانه ماین و محله رومر Romer یا Römerberg بود......

* * *

امروز یکشنبه است ...هوا ابری وگرفته ...هر آن احتمال بارون وجود داره وآخرین روزیه که اینجاییم فردا ساعت 16:30 باید برگردیم تهران ...برنامه مان اینه که بریم کنار رودخانه ماین ومحله رومر ...بعداز صرف صبحانه کامل ومفصل آلمانی ! از هتل اومدیم بیرون که وضعیت  هوا را کنترل کنیم ....بارانی ! ! مثل سیل بارون میامد ! اصلا حاضر نیستم تو این هوا بیرون برم ...از رسپشن در مورد اوضاع هوا پرسیدم ...گفت خیلی دوامی نداره ویکی دوساعت دیگه بند میاد ...خوبه.... امیدوار شدیم....یک ساعتی تو لابی هتل ، طبقات ، تو اتاق خودمون ، درب ورودی هتل ..هرجا که میشد  وقت گذروند ، چرخ زدیم و لحظه به لحظه وضعیت هوا را چک میکردیم ....اطلاعات سایت هواشناسی هم همینو میگفت ....وضعیت بارانی ناپایدار.....باران کم کم داشت آخرین قطره هایش را بر سر و روی ساختمانهای بلند وکوتاه و پهنه خیابانهای خلوت وسوت وکور فرانکفورت در این یکشنبه تعطیل میریخت..... بسمت غرب خیابان Baseler یعنی رود ماین حرکت کردیم ....خیابانهای خیس وساکت که تک وتوک رهگذران  در پیاده روهای آن در حرکت بودند ....تقریبا 3-4 کیلومتر باید پیاده میرفتیم ...درحال رفتن بودیم که ترجیح دادیم ادامه راه را با اتوبوس طی مسیر کنیم ...پس از توقف اتوبوس از راننده پرسیدم تا نزدیکیهای ماین میری ؟ بقول خودمون آقا تا ماین میخوره ؟ !!!....وپس از تصدیق راننده سوار شدیم و6-5 دقیقه بعد در ایستگاه  که ازرودخانه حدود 200 متر فاصله داشت پیاده شدیم ...... دقیقا درکنار برج شیشه ای وست هافن Westhafen Tower که در آن زمان نیمه کاره ودرحال تکمیل بود ....نگاه کردن به ماین تداعی رود سن در پاریس برایم بود ....سطح آب آرام  اما عمق آن پر تلاطم وروان ....کشتیهای کوچک باری وتجاری وتوریستی در رودخانه در حال حرکت بودند ...آب رودخانه سبز ودور دست آن همانند دریا کبود ...باد ملایم وخنکی که میوزید سطح آب را پُرچین ومواج میکرد .....در دوطرف رودخانه  البته بیشتر ضلع شرقی فضاهای سبز ورستورانهایی که بیشتر کافه مانند بود وجود داشت ...

      کافه ها ورستورانهای کنار رود

همان

دونده هاییکه با لباس ورزشی در کنار رود آرام آرام میدویند.....وخانواده هایکه اغلب با کودکانشان در این فضاهای سبز مشغول بازی واستراحت بودند ....

دونده  های کنار رودخانه و برج شیشه ای وست هافن

دقایقی نشستیم واین مناظر را نگاه میکردیم ...عکس میگرفتیم ودر مورد سفرهای بعدی صحبت میکردیم ...آیا بازهم خواهیم آمد؟ آیا جاهایی که آمدیم و اکنون میبینیم باز هم تجربه خواهیم کرد ؟شاید این سوالات بدلیل روزهای اخر سفر در ذهنمان ایجاد شده بود ....نمیدانم ...حس عجیبی بود ...بعضی وقتها هردو فقط سکوت میکردیم  ومناظر را مینگریستیم ....شاید میترسیدیم که مبادا دیگر نیاییم وباید دیدنیها را با تمام جزییات در ذهن ثبت کنیم ....شدت باد کمی زیاد شده بود ...واقعا وقتی لب رودخانه میایستادم کمی میترسیدم که نکند وزش باد مرا به داخل آب بیاندازد ..بلایی که سر دوربینمان آمد !...وقتی روی پایه بود ومیخواستیم از خودمان عکس بگیریم ...با وزش باد سقوط کرد واگر به موقع نگرفته بودمش داخل آب میافتاد ...                                                    لحظه سقوط دوربین ....

ادامه عکسها را پس از ویرایش (حذف خودمان از آنها ) قرار خواهم داد ...اما ادامه داستان ....در ضلع شرقی رودخانه یعنی همان سمت برج وست هافن حرکت میکردیم واز مناظر مختلف آن عکس میگرفتیم تا به پل معلق Holbeinsteg رسیدم وبعد از عبور از روی آن که خود تجربه ای بودبه قسمت شرقی ماین  رسیدیم طول این پل حدود 210متر وعرض آن 5.5 متر و یک پل عابر رو هست که در سال 1990 افتتاح شد این پل غرب روخانه را به موزه ارتباطات فرانکفورت یا Museum für Kommunikation Frankfurt   وصل مینماید ..البته ما دیگه وارد این موزه وچندتا گالری وموزه کوچک مثل موزه Museum Giersch که در آنسوی رودخانه بود نشدیم ...یعنی اصلا حس موزه دیدن نداشتیم ...بخصوص بعداز لوور!!!..البته برای ما که هردومون الکترونیک میخونیم ورشته تخصصی دانشگاهیمونم هست خوب بود اگر موزه ارتباطات را میرفتیم چون در مورد تجهیزات مخابراتی ، ارتباطی و فن آوری مخابرات از ابتدا تا اون زمان خیلی چیزا میشد دید ...اما واقعا حوصلش نبود ..

ادامه دارد







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:13 قبل از ظهر
Hi there, I log on to your blogs like every week. Your humoristic style is witty,
keep it up!
جمعه 25 فروردین 1396 07:01 بعد از ظهر
What's up to every body, it's my first visit of this
weblog; this weblog carries awesome and really fine data for
visitors.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com