تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - سفر به فرانکفورت ( Honeymoon ) قسمت آخر 2009
این قسمت ممکنه یکم طولانی بشه ولی برای اینکه دیگه پرونده فرانکفورت را ببندم همه این دو روز باقیمونده را مینویسم ...........در ضلع شرقی رودخانه در حرکت بودیم به روایت عکس از برج وست هافن تا محله رومر ....

 برج شیشه ای وست هافن

 FriedensBruck

 پل FriedensBruck (بخوانید فریدِنش بروک )کنار برج وست هافن

   نمایی از رودخانه ماین وپل معلق Holbeinsteg (بخوانید هولبانشتیگ )ودورنمایDOM

 پل معلق Holbeinsteg وآسمان تیره و ابری فرانکفورت

 

ورودی موزه ارتباطات فرانکفورت

نمایی از پل  Eiserner Steg (بخوانید آیزنشتیگ ) اما در لحظه آفتابی ! !

پل Eiserner Steg 

همان

قایق دزدان دریایی ! ! !

  نمایی از  کلیسای سه پادشاه یا Three King's church وبه آلمانی Dreikönigskirche

همان ولی نزدیکتر

همان

کشتیهای تفریحی کنار ماین

همان

! ! !

نمایی از شهر از ضلع غربی رودخانه

 

بدون شرح

هوا واقعا پایدار نبود عکسهاییکه در زمان ابری بودن هوا گرفتیم سیاه وتاریک هستند اما وقتی آفتابی میشد عالی بود بیشتر سعی میکردیم وقتی آفتایبه عکس بگیریم که متاسفانه در اغلب اوقات صبر بی فایده بود...به هرترتیب با این هوا کنار آمدیم وخوب یا بد عکسهایی را میگرفتیم دوربینمان خیلی خوب نبود Canon IXUS 80  در نتیجه فقط در هوای آفتابی باید انتظار عکس خوب داشتیم ... حدودا 5-6 کیلومتری راه اومده بودیم تا به نزدیکیهای محله رومر یا رومربرگ رسیدیم در واقع از کنار موزه تاریخ فرانکفورت  Historisches Museum Frankfurt  وارد محله رومر شدیم ....در ابتدای خیابان یک هنرمند جنوب شرق آسیایی با حرکات نمایشی وقرار دادن گیلاسهای مشر...خوری وحفظ تعادل آنها کسب درامد میکرد که در نوع خود جالب بود ....

! ! !

ساختمان رومر یا رومربرگ یکی از مهمترین نشانه های فرانکفورت است که از ساختمانهای قرون وسطایی بحساب میاید و مقابل کلیسای سنت نیکلاس واقع شده است  ودر  600 سال پیش شهرداری فرانکفورت بوده است .مالک ساختمان  خانواده تجار معروف Römer  این ساختمان را درسال1405 بفروش رساند که بعنوان ساختمان شهرداری وثبت احوال  مورد استفاده قرار گرفت این بنا نیز از حملات جنگ جهانی دوم در امان نبوده وپس از آن مورد بازسازی قرار گرفته است .

ساختمان رومر با حذف خودم از کنار تاکسی دوچرخه

متکدیان این محله با چهره های خاص !

نمایی از ساختمانها

نمایی از کلیسای سنت نیکلاس

دیدن این قسمت هم خالی از لطف نبود وتوصیه میکنم اگر فرانکفورت رفتید حتما به این محله هم سر بزنید ....فروشندگان دوره گرد ....فروشگاههای کوچک وبزرگ که اغلب لوازم خاص وبا قیمتی مناسب عرضه میکردن ...وسایلی که هرکسی با هرسلیقه را پوشش میداد ....از آنجا هم تی شرت با نشان فرانکفورت حریدیم ......کلا آلمان قیمتهای مناسبی داره ....تو همه چیز..... هرچیزی را که قیمت میگرفتم از همه جاهاییکه تا حالا رفته بودم ویا بعد از آن رفتم ارزانتر وبا کیفیت تر بود ...

 به هر حال دیدن این قسمت از شهر نیز خود تجربه وخاطره ای شیرین بود  که برایمان ماندگار شد.... بعد از ساعتی گردش در این محله ، دوباره از همان مسیر کنار رودخانه (ضلع شرقی ) بسمت برج وست هافن حرکت کردیم ..... اینبار سریعتر و پرشتاب و از مسیر عابر رو کناررودخانه ...باران نم نم وپراکنده میبارید  ...از وقت نهار چند ساعتی گذشته بود وتصمیم گرفتیم در یکی از رستورانهای ایرانی خیابان باسلر نهار بخوریم ....همانطور که قبلا گفتم در این خیابان رستورانهای ایرانی معروف (شاندیز ،حافظ ،راندوو،بیسترو)ودفاتر تجاری ایرانی زیادی وجود داشت .

 مسیر عابر رو کنار رودخانه ضلع شرقی

به خیابان  باسلر رسیدیم وتصمیم گرفتیم تا هتل را پیاده برویم ،در مسیر حرکت در یکی از رستورانهای ایرانی که متصدی آن نیز ایرانی بود نهار چلوکباب خوردیم ...رستوران راندوو ! ! خیلی جالبه تو این خیابان که قدم میزدیم اغلب مردمیکه با هم صحبت میکردند فارسی زبان بودند انگار تو خیابون ولیعصر قدم میزدی ! ! به روایت تصویر از خیابان باسلر

! ! !

رستوران راندوو

بدون شرح

داخل رستوران راندوو

! ! !

رستوران حافظ

رستوران حافظ

رستوران بیسترو

رستوران بیسترو

پارس تراول

درادامه مسیر وارد یکی از خیابانهای ضلع جنوبی خیابان باسلر شدیم که اسمش را یادم نمیاید ولی شعبه دیگری از فروشگاه راسمن درآنجا بود ومجدد وارد آنجا شدیم و پس از کمی خرید تعدادی عکس با همان دستگاه چاپ کردیم ....درآن خیابان یک فروشگاه بزرگ که متصدی آن یک افغانی بود وجود داشت که از شیر مرغ تا جون آدیزاد میفروخت ...اجناس ارزان قیمت ...ظاهرا از نظر کیفیت بدک هم نبودن ....سری هم به انجا زدیم واز آنجا که بار برگشتمان بیشتر از بار آمدنمان بود! !  یک ساک کوچک وکلی خرت وپرت خریدم حداقل به قیمتی که میفروخت میارزید وشاید نمونش در ایران یاگرانتر بود یا اصلا نبود ...از پوشاک وکفش تا الی ماشاالله .....به سمت  هتل برگشتیم ودرطول راه در مورد اجناس فروشگاه صحبت میکردیم .....قرار شد فردا صبح قبل از رفتن بازهم به آنجا بیاییم  لذتی که در خرید برای خانومها وجود داره فکر نکنم قابل وصف باشه ....خسته به هتل رسیدیم وپس از استراحت کوتاهی به ایستگاه هاپت بانوف رفتیم تا چرخی هم آنجا وهم در خیابان بزنیم ..امشب آخرین شب حضور ما بود پس باید هرآنچه را که میشد دید ببینیم ....در ایستگاه ماکت زیبایی وجود داشت که  چند دقیقه ای را از زوایای مختلف آن فیلم گرفتم

 نمایی از ماکت ! !

پس از گشت مختصری در خیابانهای اطراف به هتل برگشتیم تا بار و بندیل فردا را ببندیم ..................

واقعا خوش گذشت

* * *

صبح فردا پس از صرف صبحانه دوباره به همان فروشگاه مرد افغانی رفتیم وبازهم کمی خرید و.... برگشتیم هتل وراس ساعت 12:00 check out کامل کردیم وبا یک تاکسی که رانندش هندی بود تا فرودگاه رفتیم که البته تا فرودگاه مغزمونو خورد بس که با لهجه مثل زهر مار هندی انگلیسی صحبت کرد

خداحافظ فرانکفورت تا دیداری دیگر ...بدرود

مسیر فرودگاه

همان

هوای ابری فرودگاه

نمایی از سالن فرودگاه فرانکفورت

پرواز راس ساعت انجام شدو ما فرانکفورت را به مقصد استانبول ، فرودگاه آتاتورک ترک کردیم ....در طول پرواز همه چیز عادی بود وطبق معمول همه چیز آرام ...اما وقتی که به بالای دریای سیاه رسیدیم وزمان فرود نزدیک بود نمیدونم چه اتفاقی برای هواپیما افتاده بود که به شدت ارتفاع کم میکرد ووضعیت غیر عادی شد مهماندار وکاپیتان  فقط به زبان ترکی شرایط را اعلام میکردند وهرچه از خدمه میپرسیدم که چه اتفاقی افتاده جواب درست وحسابی نمیدادن ...از بالا که به دریای سیاه نگاه میکردی فقط نور پروژکتور چند کشتی که تا حدودی سطح آب را روشن کرده بودند  معلوم بود ...لحظه ای بسیار وحشتناک شاید باورتان نشود ولی تصور سقوط در آب در لحظه ای که فکر میکنید چیزی به سقوط نمانده دست کمی از مردن ندارد ...به هر ترتیب وواقعا به لطف خدا ..انگار مشکل بر طرف شد وهواپیما اوج گرفت وحدود بیست دقیقه بعد هواپیما صحیح وسالم در فرودگاه به زمین نشست ومسافران ترک با دست وسوت وجیغ از خلبان تشکر میکردند ...خلاصه بخیر گذشت ...پرواز بعدی را نزدیک بود جا بمونیم چون در فری شاپ فرودگاه مشغول گشت وگذار بودیم و وقتی به گیت خروجی رسیدیم هیچکس  نبود ظاهرا ده دقیقه ای دیر رسیده بودیم .....مسئولین گیت همانند ترمینال جنوب داد میزدن تاهران تاهران ....(تهران -تهران )...به هر حال از استانبول هم پریدیم وپس از چند ساعت به تهران رسیدیم ....با کوله باری از تجربه وخاطرات شیرین که البته نزدیک بود دم آخر از دماغمون در بیاد ...پایان

اطلاعات خوب در مورد فرانکفورت را با کلیک اینجا دنبال کنید



تاریخ : یکشنبه 6 اردیبهشت 1394 | 06:24 قبل از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.