تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - سفر پنجم به پاریس و شرکت در کنسرت GipsyKings قسمت چهارم 2015
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
ادامه قسمت سوم .....  کاریش نمیشد کرد ..فقط باید صبر میکردیم.....الحمدالله خدا رو شکر حداقل امکانات یک فرودگاه بین المللی که یه اینترنت رایگان هست را هم  نداریم ! ! جای بسی تاسف است .... از اون بدتر شارژر باکس نصب شده در محوطه ترانزیت هم  فقط سوکت شارژ گوشیهای 10 سال پیش را داشت  ...... باتری موبایلم تقریبا نصف شده بود ( بدلیل استفاده زیاد از اینترنت همراه )


سالن انتظار قبل از ورود به گیت خروج



فری شاپ فرودگاه امام خمینی
حوصلم سر رفته بود ...با هرکدوم از دوستام که تو اون لحظه شب آنلاین بودن گپی زدم   تا وقت بگذره  ! ! ! هر از گاهی هم  با همسرم چت میکردم یا زنگ میزدم.....ساعت 6:30  تازه اجازه دادن از گیت امنیتی رد بشیم بریم توسالن  انتظار.. از مسئولین ایر فلوت در مورد کانکت بعدی  پرسیدم ...همه بی مسئولیت ! ! ...گفتن برید اونطرف داد بیداد کنید ...حتی میتونید غرامت بگیرید ! ! ! .... گفتم آقا من دنبال اصل موضوعم غرامت میخوام چکار ؟ اون که جزو وظایف وتعهدات ایرلاینه ..... فایده ای نداشت ...آهن سرد کوفتن بود .......به هرترتیب ساعت 7:30 صبح هواپیما تهران را به مقصد مسکو ترک کرد ! ! وبا هزار دلهره که آیا به کانکشنهای بعدی  خواهم رسید یا خیر . . . .  از بالا تهران را نگاه میکردم ...چقدر نا آشنا اصلا نمیشد بفهمی کجایی ..... طبق اعلام کاپیتان ساعت 10:30 به وقت مسکو میرسیدیم فرودگاه شرمتییف    Sheremetyevo.... کاپیتان بقدری با لهجه روسی  انگلیسی صحبت میکرد که به سختی متوجه میشدی ....یه چیز عجیبی ..صد رحمت به چینیها ! ! ..... موقع سرو عذا شد ...من موقع خرید بلیتم در سایت ایرفلوت نوع غذا را غذای مسلمان سفارش داده بودم ولی مهماندار غذای دیگری برام سرو کرد البته من اصلا یادم نبود ! ! در حال خوردن بودم که مهماندار با یک برگه ویک غذا  اومد و کلی عذر خواهی که اشتباه شده ... شما غذای مسلمان سفارش داده بودید ....تازه یادم افتاد ...گفتم مشکلی نیست  این غذا هم ( خوراک جوجه ) موردی نداره ولی اون غذا را گذاشت و رفت ...دونفری که کنار من نشسته بودن از سر ولباس وچهرشون معلوم بود آدم حسابی هستن (البته ظاهرا ! ! ) بنظر مدیرعاملی ، هیات مدیره ای چیزی بودن ( خیر سرشون ) والبته بودن اینو در طی مسیر متوجه شدم ....وقتی من از گرفتن غذای دوم امتناع کردم ، یکیشون غذا را برداشت و بدون کسب اجازه از من و یا تعارف ، شروع کرد به بازکردن وخوردن غذا ....واقعا که ! ! بماند ...هواپیما بسیار بدون امکانات بود حتی یک مانیتور برای نمایش وجود نداشت تا ببینیم کجاییم ؟ کی میرسیم ؟ هوا چطوره ؟ هیچی ...بی آب وعلف ...تعطیل تعطیل ......تمام مسیر در حول و ولای کانکشنهای بعدی بودم اگر پرواز از ( بوق ) به برلین را ازدست میدام تقریبا یک روز هدر میرفت + هزینه های مرتبط ....حدود 20 دقیقه تا فرود به مسکو مانده بود که اعلام کردند ( البته با لهجه بسیار غلیظ روسی )که مسافرین ترانزیت  سریعا بروند ترمینال D و از اطلاعات پرواز بردینگ پرواز بعدیش را بگیرن ! ! همه پرواز ها سر ساعت قبلی انجام خواهد شد ...ای داد برمن پرواز بعدی  ساعت 10:30 بود ...یعنی چی ..اصلا محاله که بتونم سر وقت برسم .....استرس همینطور لحظه به لحظه بیشتر میشد ....تا توقف کامل هواپیما ساعت دقیقا 10:30 شد و من بدو بدو در این راهروها میدویم تا به اولین گیت رسیدم مسئول گیت که به سختی انگلیسی صحبت میکرد بعد از دیدن کارت پرواز من به مقصد ( بوق ! !)  سریعا روی یک برگه یک شمار ویه چیزایی نوشت که من فقط حرف D را متوجه شدم ( به زبان روسی نوشته بود ) حالا فاصله من تا ترمینال D  چقدر بود خدا میدونه ...هرچی میرفتم فقط تابلو ها منو به سمت ترمینال هدایت میکردن....همینطور عرق میریختم و میدویدم به جرات میتونم بگم اگر شخص با تجربه ای نبودم قطع به یقین با این سرعت نمیتونستم مسیر را پیدا کنم ....به هرترتیب به قسمت اطلاعات پرواز ترمینال D رسیدم وبا نشان دادن اون برگه ، سریعا کارت پرواز بعدیم را گرفتم ... ظاهرا از قبل آماده شده بود  گیت پرواز  را نگاه کردم ... گیت 29D  بسرعت بسمت گیت 29D رفتم در همین اثنا نگاهم به تابلو اعلام پروازها افتاد و چند لحظه به دنبال پرواز خودم گشتم .....ای بابا گیت خروجی روی کارت یه چیزه  تابلو چیز دیگه را نشون میده .... کارت را بی خیال شدم ودر جهت مخالفی که اومده بودم بدنبال شماره گیت اعلام شده روی تابلو   17 B  میدویدم ! ! !   حالا شما فکر کنید من با اون حال مریض با اینهمه استرس چطوری باید بدون خطا این مسیرها را برم .....به هر ترتیب به گیت مربوطه رسیدم ...خبری نبود ... جالبه هیچکس هم نبود که ازش بپرسم ...با خودم گفتم گیت بسته شده ومسئولینش هم رفتند دیگه ... از هواپیماییکه در کنار گیت توقف کرده بود شک کردم که هنوز گیت باز نشده چون ایرلانی که بردینگ منو صادر کرده بود با لوگوی ایرلاین این هواپیما یکی بود ....


فرودگاه ابری شرمتییف مسکو وهواپیمای خطوط FINNAIR


همان !

بردینگ از مسکو به (بوق!)

فرودگاه شرمتیف مسکو

فرودگاه شرمتیف مسکو

http://i63.tinypic.com/2dl501l.jpg
همان
دوباره تابلو را نگاه کردم ...عجب شیر تو شیری اینجا ....ساعت پرواز به 11:20تغییر کرده بود ....البته روی کارت هم همین ساعت نوشته شده بود ولی چون تو هواپیما این ساعت را اعلام کردند ، همین ساعت تو ذهنم مونده بود ....خدا را شکر ...از مسکو تا (بوق ) حداکثر یک ساعته پس به پرواز بعدی میرسم .پرواز من به برلین 5:30 بعد از ظهر بود ...در کنار گیت خروجی ما یک کافی شاپ بود که برای صرف یک فنجان قهوه به اونجا رفتم ...به به Hot Spot Free WiFi.... سریعا موبایلم را آماده کردم تا بتونم از طریق وایبر یا لاین و یا هرکدوم از این برنامه ها ، تماسی با همسرم داشته باشم که انصافا LINE از همه بهتر بود نه تاخیر در مکالمه ونه قطع و وصلی ...ساعت تقریبا از یازده هم گذشته بود ومن در حال خوردن قهوه ومکالمه با همسرم نیم نگاهی هم به بیرون میانداختم ...با قطع ارتباط متوجه خالی شدن باتری موبایلم شدم ! ! !  ...خوب تبلت که هست با تبلت صحبت میکنم ...همین کار را هم کردم ...درحال مکالمه بودم که اعلام آخر برای سوار شدن به هواپیما را شنیدم ...بعد از کنترل پاسپورت وکارت پرواز سوار هواپیما شدم ...پس حدسم در مورد هواپیما ولوگوی بردینگ درست بود  ....بعد از نیم ساعت نشستن تو هواپیما ! ! به هرحال پرواز انجام شد که دلیل تاخیرش ترافیک در باند و نوبت پرواز بود ..... بالاخره پرواز انجام شد و همواپیما بر فراز آسمان ابری به مقصد ( ! )  حرکت میکرد هواپیمایی بسیار مرتب وتمیز  ...بعد از چند دقیقه نوشیدنی سرو کردن  ومن ترجیح دادم یک لیوان آب پرتقال بنوشم البته لیوان که نه ...یه چیزی تو مایه های استکان ...نیم ساعتی از پرواز گذشته بود که بدلیل چاله های هوایی زیاد هواپیما تکانهای بسیار شدیدی میخورد ...تا حالا طی این همه سفرهای هوایی این اولین باری بود که این حالت را تجربه میکردم ...واقعا شدید . . . . اگر بگم که اشهدم را گفتم شاید باور نکنید ...ولی واقعا این کار را کردم ..... ......اینقدر تکانها شدید بود که هر آن احتمال میرفت ساکی ، چمدونی چیزی  از بالای سرمان  سقوط کنه ...سرگیجه این حالت بشدت منو تحت تاثیر قرار داد طوریکه از باز کردن چشمانم  هراس داشتم ...حالت تهوع داشتم ... وضعیتم را به مهماندار  توضیح دادم..... یک لیوان نوشیدنی که نمیدونم چی بود بهم داد + دو عدد قرص ایبو پروفن وتوصیه کرد حتما یکیشو الان بخوم و همین کار را کردم ..در طی راه این حالت کم کم به حداقل رسید ولی رفع نشد .به هرحال به فرودگاه ( بوق ) رسیدیم ...اینجا مقصد آخر پرواز من با ایرلاین ایرفلوت بود وباید بارم را تحویل میگرفتم .....بعد از خروج از هواپیما بسمت باجه کنترل ویزا رفتم ...بسیار خلوت .....ساعت تقریبا از  13 گذشته بود .....به جلوی باجه کنترل ویزا ودر واقع اولین مرز ورودم به منطقه شنگن رسیدم ..افسر کنترل گذرنامه با دیدن ویزا که زیرش کلمه VIS نوشته شده بود متوجه توریستی بودن ویزام شد و بلیت برگشت به تهران  + رزرو هتل را درخواست کرد و پرسید آیا اینجا دوستی یا آشنایی داری ؟ وبرخلاف اینکه داشتم  ، گفتم نه ! ! ....پرسید چقدر پول همراهت داری ؟ گفتم حدود 4000 یورو دلیل این سوالش محدودیت حمل پول نقد به اتحادیه اروپا بود شما مجاز به بردن 5000 دلار بیشتر به ازای هرنفر نیستید وبیشتر از آنرا باید در گمرک فرودگاه اظهار نامه پرکنید ومنشا پول را براشون روشن کنید ...البته برای تجار وبازرگانان این مبلغ فرق میکنه اگر خلاف این ثابت بشه ممکنه شما را به جرم پول شویی بازداشت کنن ......به هرترتبب پس از تایید همه موارد ، بهم خوش آمد گفت و پاسپورتم را مهر زد وبعد بسمت قسمت تحویل بار رفتم .... حالا اگر مدارکم در چمدانم بود اینجا به مشکل میخوردم  (تجربه !! ) ....بار چندمی بود که به این فرودگاه می امدم ولی جز قسمت تحویل بار ، هیچ جای دیگش برام آشنا نبود ! ! ! در کنار بلت تحویل بار که شماره پرواز ما را نشان می داد ایستاده بودم ولی نه بلت میچرخید ونه کسی اونجا منتظر بارش بود داستان چیه ؟ فقط چند تا چمدان روی زمین با برچسب ترکیش ایرلاین بدون صاحب افتاده بود .....هر چه بیشتر منتظر می ماندم بیشتر مطمئن میشدم که چمدانم نرسیده ویا گم شده ! ! حدود یک ربع گذشت ...خبری نبود ...بسمت باجه  Baggage  رفتم و موضوع را با خانم میانسالی که متصدی بود درمیان گذاشتم وبا نشان دادن مدارک پرواز وتوضیح در مورد تاخیر 4 ساعته از مبدا و چندین بار کنترل  توسط متصدی ، چیزی معلوم  نشد احتمالا بدلیل این تاخیر وکانکت سریع  ، بار ها به مقصدشان تحویل نشده است ....خانم متصدی با گرفتن اطلاعاتی از من مشغول پرکردن فرم بود که از من آدرس محل اقامتم  را خواست گفتم من با پرواز دیگری به برلین میرم و چند روز بعد  پاریس ....آدرس هتلم در برلین را در فرم ثبت کرد وبعد برگه ای بهم داد وگفت اگر تا زمان اقامتت در برلین چمدانت نرسید برو به این سایت و آدرست در پاریس را ثبت کن ...ای وای یعنی قراره یک هفته هیچی نداشته باشم ؟ حالا فکر کنید اگر من هتلم را تهران قطعی نکرده بوم الان باید آدرس کجا را میدادم ؟ بازم تجربه .....شارژر موبایل ، تبلت ،دوربین ، از همه مهمترداروهام وهمه انچه که در یک سفر خارجی  بهش نیاز داری تو چمدان بود بغیر از پول ومدارک ....از اینکه پروازم به برلین سر وقت انجام میشه خوشحال بودم ولی بدون وسایلم خیلی سخت میشه .... پرواز بعدیم هم دوتا کانکشن داشت از ( بوق )به استکهلم و از استکهلم به برلین ! تجربه ی دیگه که قبلا بهش اشاره کردم اخذ وقت مصاحبه از سفارت کشور مقصد بود ...اگر میتونستم  از سفارت فرانسه وقت بگیرم اینهمه داستان نداشتم ...در واقع من کوتاهی نکردم طبق گفته خودشون سه ماه زودتر هم وقت خواستم ولی متاسفانه برای این تاریخ نداشتن پس باید 4-5 ماه زودتر اقدام میکردم  واین همه هزینه وقت صرف نمیشد ! ! ...بماند..... الان شرایط اینه دیگه ....ولی شما از این تجربیات استفاده کنید تا متحمل هزینه واتلاف وقت نشید ...پرواز بعدی را از ایرلاین  SAS خریده بودم که جز ایرلاینهای تقریبا ارزان هست ....باز هم با کنترل تابلو پرواز ها بسمت ترمینال مورد نظرم رفتم


تابلو اعلام پروازها
 با اینکه هنوز وقت زیادی تا پرواز مانده بود خیلی کلافه بودم ...انگار عجله داشتم حتی نتونستم برم یه سر به فری شاپ بزنم ....اینترنت رایگان در این فرودگاه بود ولی باورکنید اصلا نمیتونستم ازش استفاده کنم ! ! جالبه  این نکته را بدونید چند روش برای استفاده از اینترنت فرودگاه وجود داره که مختصر توضیح  میدم اول باید وای فای گوشیو روشن کنید بعد دنبال Airport Free Wi fi  یا یه همچین اسامی در لیست شبکه هاتون بگردید وبهش کانکت بشید بعدش Browser گوشی را بازمیکنید تا صفحه  اینترنتی محلی اون فرودگاه  بازبشه در اون صفحه معمولا با پرکردن فرمی که شامل نام ونام خانوادگی و آدرس ایمیل شما هست و تایید اون ارتباط بر قرار میشه ...بعضی فرودگاهها هم شماره بردینگ شما را میخوان ...به همین راحتی ! ! البته اینکار یه جور جنبه امنیتی  هم داره .....خلاصه اینقدر فکرم درگیر بود که حتی نمیتونستم این فرایند را انجام بدم ....قبل از مسافرت یک جفت کتونی تاپ که مخصوص Running بود خریده بودم ولی حتی قبل از سفر 100 متر باش راه نرفته بودم وپاهام بهش عادت نکرده بود.....درد در کف و ساق پام شروع شد مثل ربات راه میرفتم ...اینم یک تجربه دیگه که قبلا بهش اشاره کردم ....همه اینها واقعا تمرکزم را بهم ریخته بود ...ولی مطمئن بودم آخرش شیرینه ...با خودم میگفتم شاید اتفاقی میخواد بیافته که این همه مانع سر راه سفرمه ....مریضی شدید ....تاخیر در پرواز ...گم شدن بار ...نمیدونم ....خدا آخرشو بخیر کنه ...قبلا گفته بودم که بلیت ها را از طریق شرکت تهران پرداخت خریده بودم ودر واقع انگار خودم شخصا خرید اینترنتی  بلیت را انجام داده بودم به همین دلیل بردینگ پس را برای این پرواز که از SAS  و پرواز بعدیم به پاریس که از easy jet خریده بودم را خودم پرینت کرده بودم ونیاز به صدور توسط اپراتور نداشت ...بارهم که نداشتم ....مستقیما رفتم به سمت گیت سوار شدن به هواپیما ...البته بعد از طی مراحل بازرسی ....


بردینگ  SAS از کشور ( بوق !) به برلین..... از روی بردینگ عکس گرفتم



بردینگ ایزی جت از برلین به پاریس

ساعت 17:50 هم فرودگاه ( بوق ) را به مقصد استکهلم فرودگاه Arlanda  ترک کردیم جالبه ساعت فرود به استکهلم همین ساعت پرواز بود یعنی هرچه بسمت قطب شمال میرفتیم  زمان به عقب برمیگشت ...ساعت 17:30 هم در فرودگاه استکهلم فرود امدیم ! !

فرودگاه آرلاندا استکهلم

فرودگاه آرلاندا استکهلم ...عکس از پشت شیشه پنجره هواپیما درحال حرکت ! !


 زمان ترانزیت فقط 45 دقیقه بود ...سریعا از قسمت ترانزیت وارد سالن مربوطه شدم  از روی مانیتور ها  دنبال گیت مورد نظر گشتم ...عجیب بود که اصلا پیداش نمیکردم ! ! .....یک لحظه به سمت همون دری که ازش وارد شدم برگشتم ...دقیقا کنار درب ، مانیتور ،  برلین ساعت 18:30  را نشان میداد ومردم هم همانجا منتظر باز شدن گیت بودن با 10 دقیقه تاخیر سوار هواپیما شدیم هنوز هوا روشن بود ....هواپیما از روی باند به مقصد برلین پرواز کرد ......هرچه قسمت چپم را نگاه میکردم هوا رو به تاریکی ولی قسمت راست روشن روشن بود ! ! ....خیلی جالب ...نفهمیدم چرا ؟ هرچه بیشتر میرفتم جالبتر هم میشد ...سمت چپم ماه کاملا معلوم وهوا کاملا تاریک ولی سمت راست هنوز اشعه های خورشید معلوم وهوا روشن بود ......هرچه به برلین نزدیک میشدیم هوا تاریک و تاریکتر میشد ...


ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آذر 1396 06:06 بعد از ظهر
I believe what you said made a bunch of sense. However, what about this?
suppose you composed a catchier title? I am not suggesting your content isn't solid.,
but what if you added something that makes people desire
more? I mean خاطرات من از سفر به اروپا - سفر پنجم به پاریس و شرکت در
کنسرت GipsyKings قسمت چهارم 2015 is kinda plain. You could peek at Yahoo's front page and see how
they create article titles to get people to click.

You might add a related video or a related picture or two to grab people excited about what you've written. In my opinion, it would make your blog a little bit more interesting.
چهارشنبه 18 مرداد 1396 06:36 بعد از ظهر
It's going to be finish of mine day, however before ending I
am reading this impressive article to improve my knowledge.
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:20 بعد از ظهر
Thanks for finally writing about >خاطرات من از سفر
به اروپا - سفر پنجم به پاریس و شرکت
در کنسرت GipsyKings قسمت چهارم 2015 <Loved it!
یکشنبه 4 تیر 1396 11:38 بعد از ظهر
بسیار قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن دلنشین ابتدا آیا
نه کار کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی درون پاراگراف شما قادر به من مؤمن اما فقط برای بسیار در حالی
که کوتاه. من هنوز مشکل خود را
با فراز در مفروضات و یک ممکن است
را خوب به پر کسانی که شکاف.
در این رویداد شما که می توانید انجام من
می قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
شهرام دوستانی که این نظر را خوندن اگر چیزی متوجه شدن به من هم بگن لطفا
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 06:30 بعد از ظهر
Wonderful beat ! I wish to apprentice while you amend your site, how could i
subscribe for a blog website? The account helped me a acceptable deal.
I had been tiny bit acquainted of this your broadcast provided bright clear concept
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 11:12 قبل از ظهر
I am sure this paragraph has touched all the internet users,
its really really fastidious article on building up new weblog.
شنبه 16 آبان 1394 04:07 بعد از ظهر
سلام وعرض احترام

من سفرنامه هاتونو دنبال میکنم ...پر ازهیجان ودلهره ست ...خوشبحالتون
شهرام درود برشما
شنبه 16 آبان 1394 02:11 بعد از ظهر
سلام
باخوندن این قسمت سفرنامه دیگه تصمیم قطعی گرفتم
حتما با تور سفر کنم این کارها اصلا در گروه خونی من وهمسرم نیست
شاد باشی
شهرام سلام
نه بابا نگران نباشید همیشه که این اتفاقا نمیافته ...اینا همش هیجانات سفرهای بدون تور هست دیگه ..لذتش به همین چیزاست ....
موفق باشید
جمعه 15 آبان 1394 07:36 بعد از ظهر
سلام
متنظر ادامه هستیم
با سپاس بیکران
شهرام سلام وعرض ادب
حتما ....
ارادتمند شما
پنجشنبه 14 آبان 1394 10:22 قبل از ظهر
درود بر جناب شهرام و تبریک به خاطر راه اندازی مجدد وبلاگ. برای بار دوم در وبلاگ قصه گو لینک شدید. امیدوارم در این خانه جدید شاهد مطالب پربار جنابعالی باشیم. سرفراز باشید
شهرام سلام بر مهتاب عزیر وتشکر از ابراز محبت شما

به لطف دوستان خوبی مثل شما ، حتما ....

پاینده باشید
یکشنبه 10 آبان 1394 04:35 بعد از ظهر
من مدیر سایت لینوکس وب با بازدید بسیار بالا هستم و از اکثر وبلاگ نویسان دعوت میکنم که به وب سایت من سر بزنن پیشنهاد فوق العاده و باور نکردنی براشون دارم به امید دیدار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com