تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - سفر به پاریس ( Honeymoon ) قسمت آخر 2009
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
از فرط خستگی دیشب ، صبح کمی سخت از خواب بیدار شدیم نیمه شب قبل ، ظاهرا باران اساسی باریده بود چون از پنجره که بیرون را نگاه کردم همه جا شسته شده و خیس بود البته در طول شب هر از گاهی صدای بقول بچگیامون آسمون غرمبه را میشنیدم ولی فکر میکردم خواب میبینم
پس از صرف صبحانه سریعا به اتاق برگشتیم وتمام وسایلمان را جمع کردیم تا موقع برگشت
 معطل نشیم ...امروز روز آخر اقامت ما در پاریس بود ومیدانستیم خیلی جاهای دیگر را هنوز
ندیدیم ...سالن اپرا ،
گالری لافایت ،کاخ ورسای ،کاخ وندوم ،پرلاشز،لوکزامبورگ پارک،مولن روژ
 ،کلیسای سکرکور ،دیوار صلح ، آنولید ، معبد پنتئون ،میدان باستیل ،مرکز جورج پمپیدو ،
 واز همه مهمتر دیزنی لند و و و خیلی جاهای دیگه ....اما نمیدانم چرا اینقدر دوست داشتیم
بریم فرانکفورت ...اگه یادتون باشه گفته بودم در خاطرات سفر دکتر ریتالین فرانکفورت را خیلی
 قشنگ توصیف کرده بود ...که البته  آنطور هم نبود ...ولی هر جایی به دیده هرکس جذابیتهایی
 دارد که نظر دکتر هم در این رابطه محترم است ....علیهذا چون بلیت برگشت به تهران از
فرانکفورت بود  وتمایل به رفتن به آنجا نیز وجود داشت این مورد عملی شد . شاید اگر در پاریس
 می موندیم جاهای بیشتری را می دیدم این نکته را هم بگم چون گشت وگذار وپیاده روی در پاریس
 بسیار برایمان لذت بخش بود وهم اینکه در میان مردم و فرهنگ عمومی جامعه بودیم ، خیلی
 برایمان تازه وجذاب بود ...شایدم بیشتر وقتمان در همین پیاده رویها گذشت که البته من
از انها به تلف شدن وقت یاد نمیکنم .....دوست داشتم ودوست دارم ، قدم زدن درپاریس را ، هربار
که به اروپا آمده ام سری هم حتی شده دو روز به پاریس زده ام  و همه جاهاییکه قبلا رفتم را دوباره دیدم
 واگر بتوانم باز هم به پاریس خواهم رفت ...هزینه اش مهم نیست اینکه دوباره انرژی وصف نشدنی
 بدست میآورم ، خاطرات شیرینم را مرور میکنم ،بیشتر پاریس را میشناسم ، ارزنده تر از آن هزینه
 است ....شاید این نکته که در سفرنامه کوله پشتی نارنجی  وبه نقل از آرش نورآقایی بدان اشاره
شده که ما خودمان آنجا نمیرویم بلکه آنجاست که ما را بسوی خود میکشد را با تمام و جود در هر
 بار سفر به پاریس حس کردم ... بله من پاریس نمیروم ، اوست  که مرا بسوی خود میخواند
 ........بگذریم آماده رفتن به نوتردام شدیم ....مترو دقیقا ایستگاهی به همین نام دارد خط 4 برنگ
 بنفش در نقشه ....ایستگاه نوتردام پیاده شدیم وپس از طی چند ده متری به جلو کلیسا رسیدیم
هوا بیشتر ابری بود و گهگاهی آفتابی میشد .....بعضی وقتها هم نم نمک بارون می بارید  وچون اول
 صبح  هم بود کمی هم احساس سرما میکردیم... کم کم توریستها داشتند برای بازدید میامدند وبا
 صفی نسبتا شلوغ ولی منظم  وارد کلیسا میشدند

پل نوتردام

! ! !

نمایی از ورودی اصلی نوتردام وآسمان ابری پاریس

نمایی از داخل کلیسا

همان

همان

همان

ماکت کلیسا

نمایی از پنجره معروف نوتردام با حذف خومان از عکس ! !

همان از نمای داخل کلیسا

پشت کلیسا

! ! !

مجسمه شارل ماین Charlemagne روبروی نوتردام   

عکسها را خیلی سخت تونستم جمع وجور کنم چون در همه عکسها حضور داشتیم و مجبور شدم به هر ترتیبی خودمان را از عکسها حذف کنم واین خودش کار زمانبری بود با کمی دقت در عکسها متوجه این موضوع خواهید شد ! ! ! آخه اون موقع فکر سفرنامه نویسی نبودم که عکسهای خاصی تهیه کنم  در ضمن قرار است شما عکسهای اماکن و مناظر آنجا را ببینید نه ما را .... وارد کلیسا شدیم صدای ارگ کلیسا یا همان  Cherch Organ که توسط نوازنده ای درحال نواختن بود بگوش میرسید وفضای کلیسا را به همان سبک فیلمهای جنگ جهانی دوم در اذهان زنده میکرد ....هرجای کلیسا که نگاه میکردی مجسمه ها وتصاویری از زندگی نامه مسیح ومصائب ومشکلاتیکه به او وارد آمده بود به زبان عکس ومجسمه به تصویر کشیده شده بود....فضایی مطعر وتمیز ......  به هرحال پس از گشت وگذار در داخل کلیسا ،  قصد داشتیم به پشت بام کلیسا برویم که تلاش برای رفتن به بالای نوتردام بی نتیجه ماند ودلیلش را هم متوجه نشدم و بقیه وقتمان را به دیدن اطراف کلیسا گذراندیم ....ساعت حدود 11-10:30 بود و علیرغم اینکه دلمان نمیخواست پاریس را ترک کنیم پس از چند دقیقه ای استراحت در فضای سبز اطراف کلیسا که حالت پارک مانند داشت به سمت هتل راه افتادیم ....جالب بود توی پارک WIFI رایگان بود که البته ما وسیله ای برای استفاده نداشتیم فقط پلاکارت Hot Spot Free WiFi را دیدیم ! !در مورد نوتردام خیلی توضیح نمیدهم چرا که بطور مفصل در ویکی پدیا درمورد آن به فارسی توضیح داده است .نوتردام در زبان فرانسوی بمعنای بانوی ما  است .گوژپشت نوتردام اثر ویکتور هوگو در مورد یکی از خدمتگزاران این کلیسا نوشته شده است ...در فرانسه تمام مسافتها از نوتردام سنجیده میشود وبه روش حلزونی میباشد بطوریکه نوتردام در مرکز این حلزون قرار دارد........پس از بازگشت از هتل وبدرقه گرم متصدی هتل که ظاهرا این بار خود صاحبان  هتل که آقا وخانوم مسنی بودند ......به ایستگاه Gare De L'est  رفتیم.جالب بود همش اسم مرا تکرار میکرد ...شارام ! شارام

ایستگاه  گق دو  لست

 

همان

همان

قطاری که با آن به فرانکفورت رفتیم !

ساعت حدود 12:30 به ایستگاه  رسیدیم وبرای خرید بلیت به باجه های بلیت فروشی مراجعه کردیم ...ساعت اولین حرکت قطار که قیمت ارزانی هم داشت ( برای هر نفر 95 یورو ) ساعت 13:15 دقیقه بود وتا آخرین لحظه هم اگرجا بود بلیت میفروختند !...در صف نسبتا شلوغی که با تسمه های آبی رنگی بصورت مار پیچی جهت جلوگیری از تداخل صف باجه هاوهمینطور استفاده بهینه از فضا کشیده بود ایستادیم ...سرعت کار بسیار پایین بود  ومن مرتب ساعت را چک میکردم وقتی نوبت من شد ساعت 13:05 بود وباز هم از بد شانسی ظرفیت قطار پرشده بود ...در زمانی که تو صف بودم از دستگاه کنترل حرکت قطارها ، ساعت قطارهای بعدی را بررسی کردم ....امان از این فرانسویهای ناسیونالیسم .....زبان دستگاه را که به انگلیسی تغییر میدادی باز هم فرانسوی میشد ! !  پس از کلی کلنجار رفتن  ، یک سیاهپوست که در صف جلوی من بود متوجه این مشکل شد وخوشبختانه انگلیسی هم بلد بود  با کمک او قطار بعدی را کنترل کردم ساعت حرکت 17:10 دقیقه  بود قطار شرکت ICE که ظاهرا قطار گرون وشیکی بود...به هرحال نوبت ماشد وگفتم دوتا بلیت برای فرانکفورت !  ! وجواب داد فقط First  Class داریم و در  کوپه اختصاصی ! ! ! !  گفتم تازه اول فروش این قطاره چرا واگن عمومی صندلی خالی ندارید ؟ پشت چشمی نازک کزد و گفت همشون اینترنتی فروش رفته ! ! بل اجبار بلیت را تهیه کردیم هرنفر 165 یورو  در کوپه اختصاصی ! !  واومدیم تو ایستگاه ...حالا تا ساعت حرکت قطار 4 ساعت دیگه مونده بود  ویاید منتظر میماندیم ...وقت نهار بود وگرسنگی هم طاقت از کف برده بود ...حالا مشکل تهیه غذای حلال بود البته نه برای من ...برای همسرم .....پس از کلی گشت وگذار در سالن متاسفانه رستورانیکه غذای حلال داشته باشه در آن نزدیکی نبود ویا حداقل ما پیدا نکردیم ! ! وهمسرم مجدد به همان نزدیکی هتل رفت تا غذا بگیرد ...من در ایستگاه منتظر ماندم با چمدانها و وسایل ......الانم که 6 سال گذشته وقتی به اون روز فکر میکنم یک لحظه تنم داغ میشه وترس همه وجودم را میگیره . ...علیرغم اینکه به زرنگی و زبلی  وبه قول معروف دست وپا دار بودن همسرم مطمئن بودم وهم اینکه زبان انگلیسش خوب بود ونقشه مترو پاریس را هم کاملا مسلط  ، در زمانیکه رفت غذا تهیه کنه ترس ودلهره عجیبی تمام وجود را گرفته بود  موبایل ایران دستش بود ولی من موبایلم را نیاورده بودم در نتیجه ارتباطش با من ممکن نبود ....علی ایهال حدود 45 دقیقه یا یک ساعت رفت و برگشتش طول کشید که به نظر من خیلی طولانی تر هم  اومد ، وقتی آمد نفس راحتی کشیدم ...پس از صرف غذا گشت وگذاری در سالن زدیم تا لحظه سوار شدن رسید ....پس از پیدا کردن واگن وارد قطار شدیم وکوپه مورد نظر را پیدا کردیم ...کوپه 4 نفره وبسیار شیک  ...واقعا در حد همون First Class بود ...وقتی نشستیم حدود ده دقیقه بعد یک دختر جوان ویک آقای میانسال هم وارد کوپه شدند ...ومن به مسئول قطار اعتراض کردم که ما هزینه کوپه را کامل پرداخت کردیم وقاعدتا نباید کسی دیگری وارد شود ...پس از چند دقیقه که با جاهای مختلف تماس گرفت وبلیت ماراچک کرد گفت هزینه کوپه کامل برای دونفر 600 یورو هست ولی شما 330 یورو پرداخت کردید ! در نتیجه تا فرانکفورت این دونفر نیز در کوپه ما بودند .......قطار دقیقا راس ساعت 17:10 دقیقه پاریس را به مقصد فرانکفورت ترک کرد . . . سرعت قطار 350 کیلومتر بر ساعت دمای هوای بیرون قطار 22 درجه از طریق پنل نصب شده در کوپه هر لحظه اعلام میشد ...سرعت 350 کیلومتر در ساعت ...کابین بدون سروصدا بدون لرزش اصلا قابل تصور نبود ....ولی واقعا بود ! ! به هیچ وجه احساس نمیکردی داری روی ریل حرکت میکنی اونم با این سرعت .... تجربه خوبی بود ...بعد از حدود یک ساعت از حرکت نمیدنم به منظور شام ویا عصرانه ! برای هر نفر ماهی سالمون آپ پز وکلی مخلفات البته در حد بسیار کم ولی پر زرق وبرق  سرو کردند وبعدش هم نوشیدنی گرم ....کوپه بسیار راحت ، شیک وتمیزی بود و صد البته سوپر سالن ! اینترنت رایگان که جز بدیهیات .....قطار با همان سرعت حرکت میکرد وما هم بیرون را نظاره میکردیم ...در ابتدای حرکت میشد عکسهایی از مناظر سبز وکوههای مسیر گرفت اما بتدریج که  قطار به سرعت نامی رسید ، چیزی شفاف قابل روئیت نبود ، همه چیز مثل برق رد میشد....بعضی جاها باران میامد بعضی جاها آفتابی ...واقعا لذت بخش بود ...چند عکس از زمان حرکت وسرعت بالای قطار

! ! !

 

 ! ! !

! ! !

 

تصویری از داخل کوپه با حذف خودم 

بعد از 2:30 حدود ساعت 19:40 دقیقه به کایزرز لاترن kaiserslautern رسیدیم وقطار توقف کوتاهی کرد

ساعت ورود به کایزرزلاترن

ایستگاه کایزرزلاترن

همان

وسپس شروع به حرکت به سمت عقب نمود ! ! یکباره احساس کردم شاید ما باید پیاده میشدیم وقطار عوض میکردیم اما روی بلیت کانکشنی ننوشته بود از کوپه بیرون آمدم که صدای چند نفر فارسی زبان را از کوپه بغل شنیدم ...کوپه 8 نفری که ظاهرا افراد تحصیلکرده وصاحب منصب علمی درون آن بودندوظاهرا به قصد سمینار ویا کنفرانسی چیزی به فرانکفورت میرفتند ...با احترام درب زدم واز یکی از آنها موضوع را پرسیدم وگفت نگرانی نیست در این ایستگاه قطار ریل عوض میکند ...با خیال راحت به کوپه خودمان برگشتم ...هنوز ضربان قلبم نرمال نشده بود که دو نفر جوان آلمانی زبان لباس شخصی با دستگاهی شبیه تبلت های امروزی ویه چیزدیگری مثل بارکد خوان وارد کوپه شدند وبا نشان دادن کارت شناساییشان  ومعرفی خودشان بعنوان پلیس مرزی از همه افراد کارت شناسایی خواستند ...آن دخترک آلمانی که همان ایستگاه کایزرزلاترن پیاده شده بود وفقط ما بودیم وآن آقای میانسال که اوهم کارتش را نشان داد و َجست  ! ! اما پاسپورتهای مارا گرفت وپس از بررسی ویزا وکنترل آن ، پاسپورتها را باخودش برد  وگفت برمیگردد بعد از نیم ساعت برگشت وبا بیسیم مکالماتی را انجام داد وسپس پاسپورتهای ما را برگرداند وعذرخواهی نصفه نیمه ای هم کرد ورفت ....ایستگاه بعد مانهیم Manneim  یا بقول آلمانیها  منهایم بود ...که تقریبا 40 -50 دقیقه با ایستگاه قبل  وحدود 20دقیقه با فرانکفورت  فاصله داشت ...مانهیم  شهر یا بهتر بگم دهکده کوچی نزدیک فرانکفورت بود  که بعضیها بخاطر هزینه های ارزان اقامت آنجا را انتخاب میکنند البته بعد از ورود به آلمان متوجه شدم که اینجا چقدر نسبت به پاریس وفنلاند ارزانتر است هتل ها ی 4 ستاره با قیمت هتلهای دو یا سه ستاره پاریس برابر بود ! ! 

ایستگاه بارانی مانهیم Mannheim

دهکده مانهیم !

همان

هوا بارانی بود وبه نظر میرسید فرانکفورت هم باید بارانی باشد بعدازحدود 30 دقیقه که ازمانهیم دور شدیم به فرانکفورت رسیدیم دقیقا راس ساعت ! ! ساعت رسیدن به فرانکفورت در بلیت 20:40 ثبت شده بود ....این را واقعا جدی میگم وقتی قطار توقف کامل کرد ساعت داخل واگن دقیقا همین ساعت را نشان میداد ...این یعنی ارزش قائل بودن به حقوق اجتماعی مردم وارزشمند بودن زمان در اروپا ....به هرحال پیاده شدیم..... ایستگاه مرکزی یا  hauptbahnhof بخوانید هاپت بانوف ! به روایت عکس

ایستگاه اصلی فرانکفورت یا حذف خودم از عکس (چقدرم تابلوست )

همان  البته چمدان عضو ثابت همه عکسهات!

همان

ورودی ایستگاه مرکزی

بیرون ایستگاه وهوای بارانی فرانکفورت

دفتر هواپیمایی ایران ایر در فرانکفورت

هنوز هتلی را انتخاب نکرده بودیم البته قبلا سرچ کرده بودیم وچون مطمئن بودم به هرحال جایی پیدا میکنیم خیلی جدی جایی مد نظر نبود ...هتل زایل ZEIL را در نظر داشتیم ولی با ایستگاه قطار 7-8 ایستگاه فاصله داشت در نتیجه ترجیح دادیم همون دور اطراف دنبال هتل بگردیم ...خوشبختانه در دومین انتخاب هتل 4 ستاره منهتن MANHATTAN را که در خیابان دوسلدورفر ( همان خیابات منتهی به ایستگاه مرکزی ) بود با قیمت شبی 65 یورو گرفتیم...

هتل منهتن

 

همان

! ! !

بقالی مش قاسم در جوار هتل ! !

 

لابی هتل منهتن

ادامه دارد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:42 قبل از ظهر
I do not even know how I ended up here, but I thought this
post was great. I do not know who you are but definitely
you're going to a famous blogger if you are not already ;
) Cheers!
جمعه 18 فروردین 1396 07:58 بعد از ظهر
This is very interesting, You are a very skilled blogger.
I've joined your feed and look forward to seeking more of your great post.
Also, I've shared your website in my social networks!
شهرام thnx
may i know your page address?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com