تبلیغات

خاطرات من از سفر به اروپا

خاطرات من از سفر به اروپا - خاطرات سفر به فنلاند قسمت سوم 2008
 
خاطرات من از سفر به اروپا
سفر عمر دوباره
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : شهرام
نویسندگان
در قسمت دوم گفتم که مادر وهمسرم خیلی نگران بودن ومن علیرغم همه دلهرهام ترجیح دادم یه نیم ساعتی بخوابم چون میدونستم که امشب خواب درستی توهواپیما نخواهم داشت.....

ساعت 12:30 از کرج بسمت  فرودگاه امام خمینی حرکت کردیم وآروم آروم به جاده شهریار رسیدیم ماشین با سرعت ملایمی در دل شب مسیر  فرودگاه را میپمود ،سکوت سنگینی در کوچه باغهای  منتهی به جاده اصلی شهریار حاکم بود گویی آبستن حوادث تلخی هستند ....نگاه به انتهای این کوچه ها ترس را به معنای واقعی بر وجود آدم مستولی میکرد  انگارشب چادرش را حایل کرده بودتا در آن لحظه همه چیز در سیاهی آن پنهان شود ........ به رباط کریم واتوبان ساوه رسیدم در طی این مسیر چندین بار همسرم در مورد کنترل پاسپورت بلیت و.....بهم تذکر داد  داداشم که رانندگی میکرد هم با نگرانی پرسید همه چی مرتبه ؟ چیزی فراموش نکردی ؟ منم مطمئن جواب میدادم ..........بله ! ! پس از عبور از جاده  فرودگاه به ورودی پروازهای خارجی رسیدیم ومن باروبنه ام را با کمک برادرم وهمراهی مادرم و همسرم تا قسمت ورودی بردیم صف نسبتا شلوغی بود در این اثنا حامد بامن تماس گرفت که رسیدم یا نه ...وگفتم دارم میام داخل ......پس از کنترل اولیه وگذشتن از اولین گیت امنیتی بدنبال گیشه لوفتانزا جهت دریافت بردینگ پس  گشتم وپس از ارائه پاسپورت وبلیت وتایید بلیت !! ساکم را تحویل قسمت بار دادم ورفتم پیش حامد ساعت 1:45 دقیقه بود ...با حامد در حال صحبت بودیم که داداشم زنگ زد ما بریم ؟ دیگه با ما کاری نداری ؟ با اطمینان گفتم برید بسلامت ....همه چی ردیفه ....خداحافظ ! ! ......در این لحظه حامد هم برای کاری رفت که زود برگرده  .......منم همینطور دل ای دل کنان قدم میزدم ویهو یادم افتاد لپ تاپمو که تو کیفش کلی مدارک و12000 یورو پول بود رو پس از گذشتن از X Ray برنداشته بودم برق از سرم پرید وباورکنید ضربان قلبم رفت بالای 120 ! تازه فهمیدم دل نگرانیها ودل شوره های مادرم بیخود نبوده بسرعت دویدم بسمت اونجاو با دستپاچگی دنبال کیف لپ تاپم گشتم ....وای چه صحنه ای......لپ تاپ توی بسکت .....کیفش افتاده رو زمین همینطور پا گذاشته بودن روش خاک خالی شده بود  خلاصه یه وضعی.... سریع پول ومدارک را چک کردم خدارو شکر همه چیز سرجاش بود .....داشتم بسرعت بسمت حامد میرفتم که پیداش کنم یک دفعه پاسپورت وبردینگ ازدستم افتاد زمین... وقتی برداشتمش دیدم روی بردینگ بجای اسم من نوشته......MS Mar وای خدای من این دیگه  چیه ؟........بله دقیقا همونطور که میدیدم اسم ، اسم من نبود ...اسم همسر اون مقام شرکت بود که نیومدن واین یعنی من بلیت را اشتباه برداشته بودم  بودم .ساعت 1:55 سریع زنگ زدم به داداشم که بلیت را اشتباه آوردم برید برام بیاریدش  که اونم دادش بلند شد که بابا چند دفعه گفتیم مدارکتو چک کن ؟ وخلاصه کلی غرولند .......رفتم باجه لوفتانزا وشروع کردم به توضیح وبعد که فهمیدم اشتباه بزرگتر رو اونا مرتکب شدن که بلیتی که بنام من نبوده را تایید وبراش بردینگ صادر کرده بودن ، شروع کردم به اعتراض کردن ....متاسفانه بردینگ در اون لحظه دست مسئول باجه بود واونم سریع پارش کردو دستور داد بار منو برگردونن ! ! !انگار هیچ اتفاقی نیافتاده .....فشار عصبی اون لحظه واقعا قابل توصیف نیست ...هیچ کس حرفمو قبول نداشت حامد دراین لحظه از گیت کنترل پاسپورت رد شده بود وداشت میرفت که سوار هواپیما بشه بهش تلفنی موضوع را گفتم اون هم دست از پا دراز تر ......چون اگه من نمیرفتم ، رفتن او هم بی معنی بود ..تنها شانس من مهری بود که روی بلیتم خورده بود ونشون میداد بردینگ صادر شده وبا همین مدرک به مسئولین گیشه فشار آوردم ...ساعت 2:00 گیشه لوفتانزا بسته ومانیتورهای بالای سرگیشه  خاموش شدن  وچند دقیقه بعد بجاش یه ایرلاین دیگه شروع بکارکرد  ...... دیگه دستم به هیچکس نمیرسید چند دقیقه بعد یه نفر بلند اسممو خوند وبعد ساکمو تحویلم داد.....یکی از مسئولین گیشه با بد اخلاقی وکج خلقی گفت اگه تا قبل از پروار 2:50 بلیتت برسه شاید بشه یه کاری کرد ! ! شایدم مطمئن بود دراین فاصله زمانی کوتاه محاله بلیت برسه این حرفو زد ....بعد هم رفت تو یه دفتر منم به دنبالش.......با خنده مسخره آمیزی گفت بلیتت رسید بیا اینجا !!....

ساعت 2:15 دقیه زنگ زدم خانمم .....کجایید؟ ...با سرعت 200 تا داریم میریم کرج ! ! ! ....ماشین داره پرواز میکنه ......... شانسی که آوردم اون موقع شب جاده بسیار خلوت وداداشم هم الحق والانصاف راننده بسیار ماهر .......

 عکس واقعا همون شب گرفته شده

خانمم: تا یک ربع دیگه میرسیم خونه .....

من : وای تا یه ربع دیگه تازه میرسن با این سرعت نیم ساعته هم برگردن میشه 3:00 پرواز پریده ....

واقعا نمیدونم داداشم با چه سرعتی وچه جوری میرفت اما برای من هم زمان با همون سرعت ماشین سپری میشد و امید به رسیدن به پرواز لحظه به لحظه کمتر ....حامد تماس گرفت که من توهواپیمام شما میتونی فردا برسی ؟ گفتم نمیدونم اصلا فردا بلیت قابل تغییره یا نه  ؟ عملا دو روز اعتبار ویزا میره هوا وحامد هم قرار بود فقط سه روز فنلاند باشه واین یعنی حتی اگر منم با تغییر بلیت میرفتم ...به حامد نمیرسیدم در نتیجه اون هم باید برمیگشت ونمیرفت ...خلاصه همه چی خراب میشد ساعت 2:35 دقیقه ........موبایلم زنگ میخوره .....خانمم :الو داریم میام بلیتو پیدا کردیم تا نیم ساعت دیگه میرسیم .....  با ناامیدی گفتم باشه بیاید شاید بشه یه کاری کرد .....دوباره نگاهی به بلیت انداختم .....بیچاره من ...مقصر نبودم چون روی بلیت اسم هر سه نفر چاپ شده بود وفقط در جای Name اسم صاحب بلیت جداگانه چاپ شده بود وچون اسم من اول بود دیگه بلیتو کامل چک نکرده بودم واین اشتباه باعث این همه مصیبت شده بود ....... هربارکه بلندگوی فرودگاه این پیامو پیج میکرد فشار خونم بالا وبالا تر میرفت ...برای آخرین بار از مسافرین محترم پرواز شمار....تقاضا میشود جهت سوارشدن به هواپیما .......اه بسه چند بار میگی ؟ بابا همه رفتن فقط من موندم ....برید دیگه ..نشد بیام ....تو همین اوهام بودم که حامد تماس گرفت هنوز نرسیدن ؟ ...نه دارن برمیگردن .....گفتن تا 3:00 میرسن .......ok هنوز امید هست ....با این حرف حامد انگار وجودم لبریز از امید شد ...انرژی گرفتم ....داشتم با خودم همه این یکساعتو مرور میکردم ....نمیدونم چقدر زمان گذشت که یهو موبایلم زنگ خورد .....خانمم : بدو بیا بلیتو بگیر من پشت شیشه ام .....وای از شنیدن این خبر با چنان سرعتی رفتم سمت سالن که ساک ولپ تاپ وهمه چیو فراموش کردم .....ساعت 3:13 دقیقه بلیتو گرفتم ورفتم سمت اون دفتر ...مسئول لوفتانزا : نمیشه هواپیما پریده ....گفتم نه دوستم الان توهواپیماست هنوز نرفتن ....نه نمیشه دیگه گیت بسته شده ...آمار ردشده بار قابل ارسال به هواپیما نیست ...آقا بی خیال خودت گفتی ...حالا از ما اصرار واز اون انکار ...بالاخره با کلی غر غر وتشر با بیسیم نمیدونم چی وبه کی گفت وبا لحن تند گفت دنبالم بیا رفتیم و روی کارت بردینگ ایران ایر   ، بردینگ من  تا فرانکفورت را صادر کرد وگفت کارت پروازت (Boarding Pass ) تا فنلاندو از فرانکفورت بگیر .....از گیت کنترل پاسپورت که میخواستم عبور کنم گفتن فیش عوارض خروج ؟ ....ای وای بر من فیشم پرداخت نکردم ...خدا خیرش بده یه سرباز بود نمیدونم درجه دار بود گفت نقدی بده من درستش میکنم 25000 تومن دادم گفتن خودشون فیش میگیرن  ......مهر خروج  در پاسپورتم زده شد وبا سرعت بسمت آخرین گیت کنترلی رفتیم .....ساک از XRay رد شد ....زززززززززززرررررررررررر دستگاه آلارم داد که یه شی فلزی غیر مجاز تو ساکه .......ته چمدانم یه دونه از این چاقو سو ئیسیهای همه کاره داشتم که مجبور شدم درش بیارم و بدمش بازرسی ....اینم هیچ جهنم ....به هر حال...... راهروی طولانی تا رسیدن به محوطه را هرچی میرفتم مگه تموم میشد ؟.....اون نفر که داشت کارمو درست میکرد هم مثل برق میرفت منم بدنبالش  ....با یه ماشین که اصلا یادم نمیاد چی بود رفتیم کنار هواپیما وبارم را تحویل دادم واز پله های هواپیما رفتم بالا...... تواین فاصله هم اینقد موبایلم زنگ میزد که داشتم روانی میشدم.... وارد راهرو هواپیما که شدم ،  همه با نگاهی خشم آلود وعصبی نگام میکردن ....وحتما تودلشون میگفتن هواپیما با اینهمه آدمو علاف خودت کردی ؟ وارد قسمت بیزنس شدم دیدم همه جا پره وبجای نشستن روی صندلی بیزنس کلس روی صندلی اکونومی اون وسط مسطا بین دونفر نشستم البته با راهنمایی مهماندار ! ! چون روی بردینگ شماره صندلی نخورده بود ! ! !  چرا ؟   نمیدونم  ...خیس عرق بودم ...حامد که دید سوار شدم چشمکی به نشانه پیروزی زد و راحت توصندلیش نشست .....سرجام که نشستم موبایلمو درآوردم وبا آرامشی وصف ناپذیر ونفسی راحت به خانومم زنگ زدم ..... " برید خونه ...... سوار هواپیما شدم ...رسیدم بهتون زنگ میزنم ...خداحافظ  "......موبایلمو خاموش و کمربند و بستمو سعی کردم بخوابم ...و آروم بخوابی رفتم  که نفهمیدم چقدر طول کشید ....ادامه دارد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 24 آذر 1396 04:18 بعد از ظهر
در صورتی که چیزی را به طور کامل درک نکنید، سؤالهای شما واقعا عالی هستند اما این پست هنوز هم درک خوبی دارد.
شهرام
دوشنبه 13 شهریور 1396 02:51 قبل از ظهر
Hi there great website! Does running a blog such as this take a lot of work?

I have absolutely no understanding of computer programming but I had been hoping to
start my own blog in the near future. Anyhow, if you have any recommendations or tips for
new blog owners please share. I know this is off subject however I simply had to ask.
Thanks!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 09:24 قبل از ظهر
If you are going for best contents like me, only go to see this web site
everyday because it provides quality contents, thanks
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:29 بعد از ظهر
If some one wants expert view regarding blogging and site-building
then i recommend him/her to pay a visit this website,
Keep up the pleasant job.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:36 بعد از ظهر
We are a group of volunteers and starting a new scheme in our community.
Your web site provided us with valuable info to work on. You have done an impressive job and our entire community will
be grateful to you.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:35 قبل از ظهر
Can I simply say what a relief to discover someone who actually
understands what they are talking about online. You actually know how to bring a problem to light and make it important.
More and more people really need to read this and understand this side
of the story. I can't believe you are not more
popular because you definitely possess the gift.
جمعه 18 فروردین 1396 02:51 بعد از ظهر
Ahaa, its nice discussion about this paragraph at this
place at this web site, I have read all that, so at this time me
also commenting here.
شهرام
شنبه 11 مهر 1394 01:11 بعد از ظهر
کل استرسش منم گرفت
شهرام عجب
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
ثبت سفارش تایپ و ترجمه
 
 
بالای صفحه
 
By: irantypist.com