تبلیغات
خاطرات من از سفر به اروپا - خاطرات سفر به اتریش قسمت اول 2008
راننده ای که از طرف آژانس فرودگاه قرار بود منو ببره داخل شهر ، جوانی حدود 30 ساله که معلوم بود مهاجره واصلیت اتریشی نداره ..ساک منو با خودش بسمت ماشین میکشید .....
پارکینگ در طبقه پایین فرودگاه بود پس از طی چندین راهرو رسیدیم کنار ماشین ....سوارشدیم ومن عقب نشستم .....پس از طی چند صدمتر ....بنظر میامد راننده میخواد سر صحبت را بازکنه ولی روش نمیشه ...تو ماشین موزیک ترکیه ای با صدای تارکان درحال پخش بود از اینرو فهمیدم راننده ترک هست وانگار با دیدن یک چهره آشنای غیر اروپایی دلش میخواد چند کلمه ای صحبت کنه ....بعد از کلی کلنجار رفتن با خودش پرسید Where are you from?  .معلوم بود بسختی همین دوکلمه رو از تو مغزش پیدا کرده ! ! ! با مکث چندثانیه ای گفتم بنظرت کجاییم ؟واز چهرش معلوم بود داره زور میزنه بفهمه چی گفتم که جواب بده ....گفت ترکی ؟ ..گفتم نه ...ایرانی هستی ؟....بله ....کلا زیاد مایل نیستم با افراد ناشناس هم کلام بشم واطلاعات بهشون بدم به همین دلیل سعی میکردم زیاد خودمو مشتاق حرف زدن نشون ندم .....پس از حدود 40 دقیقه  رسیدیم به مرکز شهر وراننده دوباره آدرس را ازمن گرفت و معلوم بود راه را خوب بلد نیست وبا دادن اطلاعات به جی پی اس ماشینش قصد داره راهو پیداکنه ...داخل شهر تقریبا شلوغ بود اصلا اون نظم ومدرنیته حاکم بر فنلاند اینجا بچشم نمیخورد ...سروصدا وآلودگی صوتی شهری کاملا مشهود بود .... تراموا های قدیمی مثل فیلمهای هرول لوید ! !  در سطح شهر اینور واونور میرفتن . . . . به طرز عجیبی احساس دلتنگی کردم در اولین نگاه وین به چشمم مثل خانه های قدیمی وکهنه اومد طوریکه انگار وارد قرون وسطا شده بودی ....ساختمانهای قدیمی با معماری خاص وسبک اروپای دوره رنسانس ...اینقدر دلگیر ودلتنگ کننده به نظرم اومد که حساب نداشت زنگ زدم به همسرم ....بعد از کلی حال واحوال ...گفتم اینجا خیلی دلگیره ...خیلی قدیمیه ...به هرجا نگاه میکنی ساختمانها مال 100 سال پیشه ....خلاصه در اولین بعد از ظهر ورود به وین حس خوبی نداشتم....به هتل کومر رسیدیم ...هتلی با نمای بسیار کهنه وقدیمی ...مثلا 4 ستاره ....رفتم داخل ...ای بابا هتل در حال بازسازی ومرمت بود وخاک وآشغال بود که در مسیر مهمانان تردد میکرد .....پرده های زرشکی و کرم رنگ ضخیم و دلگیر نمایی واقعا به سبک خانه خانم هَویشان ! ! !و از همه بدتر مسئول رسپشن بد اخلاق که معلوم بود هندیه ....پرسیدم یک اتاق یک تخته  برای سه شب میخوام .....بعد از چک کردن گفت شبی 120 یورو وفردا ساعت 11 خالی میشه ! ! ! ...دیوانه ..من اتاق رو الان میخوام .....خوب بگو نداریم ....دوباره درخواست تاکسی کردم البته بالحنی تند ...Get me a taxi?....بعد از یک ربع تاکسی اومد...مقصد Ambassador Parko Hotel پس ازگذشتن چندچهار راه وخیابان که حدودا نیم ساعت طول کشید رسیدیم به هتل .....ظاهرا همه بنا ها به سبک خانه خانم هویشان ساخته شده بودن ...! ! ! اما این هتل باز بهتر از هتل کومر بود

لابی هتل آمبوسادور پارکو هتل

برای سه شب اتاق یک تخته گرفتم و300 یورو پرداخت کردم مسئول رسپشن گفت منتظر باش تا وسایلتون را براتون بیارن تا اتاق واتاق را تحویلتون بدن .....بعد از دوسه دقیقه یک آقای درشت هیکل با سری کچل وکت شلوار سورمه ای اومد وبا هم رفتیم.... از یک راهرو تقریبا طولانی گذشتیم تا به آساسنسور رسیدیم کف راهرو موکت قرمز...آسانسوری تقریبا قدیمی . . .رفتیم طبقه 4 ...در اتاق را باکلید بازکرد ! ! ! واتاق را تحویل داد ...اصلا قابل مقایسه با هتل کومولوس نبود ...  قفل درب و چراغهای اتاق در هتل کومولوس با کارت فعال میشد وحتی درب آسانسور با کارت شما بسته میشد (تدابیر امنیتی ).... اینجا ....کلید ...لوازم اتاق مستهلک ...یک پنکه برای خنک شدن که پروانش مثل هواپیماهای جنگ جهانی دوم بود ! ! ! قدیمی ....اتاق گرم ...صدای قرچ وقورچ چوب از طبقات دیگر شنیده میشد ....چند دقیقه نشستم ....دیدم نه ...اینجا نمیشه موند.....چهره خود اون کارگر هتل که وسایلم را آورد خیلی خفن بود ...حقیقتش ترسیدم وبه سرعت رفتم رسپشن و گفتم اتاق مورد رضایتم نیست و اون هم بدون معطلی پولم را پس داد....ودوباره تاکسی گرفتم این دفعه به راننده گفتم که منتظر بمون تا من هتل را قطعی کنم ..دو جا دیگه رفتیم وجا نداشتن ...دیگه داشت خیلی دیر میشد ساعت از 6 بعداز ظهر هم گذشته بود ومن همچنان در به در دنبال هتل ...


نمایی از خیابانهای  وین  در لحظات پیدا کردن هتل

دیگه داشتم خسته میشدم ...وباید حتما یه جایی را پیدا میکردم ...آخرین گزینه هتل شیلد ...10 کیلومتر دورتر از مرکز شهر ...تا حالا که گول عکسهای هتلها توسایت بوکینگ را خورده بودم ...واقعیت متفاوت با چیزی که توعکسها میدیدی بود....به هرحال رفتم هتل شیلد... هتلی 4 ستاره به نسبت خیلی تمیزتر ومدرنتر از اینایی که تا حالا دیدم... روی میز رسپشن یه زنگ مثل زنگ دوچرخه های قدیم ! ! !کسی نبود چند بار زنگو زدم...دختر چاق وعینکی  کم سن وسالی با شلوار کوتاه قهوه ای و تیشرت سفید از تو رستوران هتل اومد وبا روی خندان پرسید ...میتونم کمکنون کنم ؟... اتاق یک تخته نداشتن ویک دوتخته را باقیمت مناسبتر 105 یورو برای هر شب با صبحانه گرفتم ... دخترک کارت درب اتاق را بایک برگه تبریک  وخوش آمد گویی  لوله شده که با رُبان صورتی و یک پاپیون دورش درست کرده بودن ویک کابل شبکه Pach cord برا ی استفاده اینترنت بهم داد...

کارت اتاق

اتاق طبقه سوم بود اتاق بزرگ ونسبتا شیک ...مینی بار کامل ..ایرکاندیشن ... کمد وجالباسی بزرگ ...پنجره های دوجداره ...حمام بزرگ با وان تمیز ...تنها بدیش دوری از شهر بود ...اما جایی دنج و تمیز ....ساعت حدود 8 شب بود دیگه باید شام میخوردم...خسته بودم ودلمم میخواست بخوابم ....فردا باید با شرکت LI تماس میگرفتم که برم اونجا .....ایمیلی برای طرف مذاکره فرستادم واومدنم را خبردادم ...بعد از یک دقیقه ایملی از ایشان دریافت کردم که درقسمت موضوع Subject نوشته بود Auto response وقتی بازش کردم نوشته بود"  با عرض پوزش من الان در اتریش نیستم ودر مسافرت کاری در کانادا هستم و2 آگوست برمیگردم " .....با خودم گفتم ...چه بهتر میرم با بخش نرم افزار واتوماسیون مذاکره میکنم....شام را خوردم وپس از تماشای چند دقیقه تلویزیون وگرفتن دوش ، خوابیدم .......... ادامه دارد



تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393 | 07:29 قبل از ظهر | نویسنده : شهرام | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.